تبليغاتX
> خوێندکارانی جوغرافی زانکۆی مه‌ریوان - جغرافياي جمعيت

جغرافياي جمعيت

تعريف و موضوع جغرافياي جمعيت:
در قلمرو جغرافياي توصيفي ،جغرافياي جمعيت، گروههاي انساني را از لحاظ توزيع، پراکنش،حرکت و اثري که در محيط خود مي گذارند مورد مطالعه قرار مي دهد. اما در بستر جغرافياي نوين،توصيف ساده توزيع جمعيت ها مقدمه کار جغرافيدان است و در مرحله بعد تشريح و تبيين مسائل جغرافياي مطرح مي شود و جغرافيدان به چگونگي و چراي ترکيب پديده هاي جغرافياي و نتايج حاصل از اين ترکيب ها مي انديشد.

جغرافياي جمعيت توجه خاص به نقش موثر محيطهاي طبيعي گوناگون و عوامل جمعيتي چون توزيع، ترکيب، مهاجرت و رشد جمعيتهاي انساني دارد. بنابراين دانشمندان جغرافياي جمعيت جنبه هاي ثابت و متغير محيطهاي مختلف کره زمين را در با رابطه با انسانها در دوره هاي مختلف مورد برسي قرار ميدهند. در اين ميان تاکيد ويژه اي بر اثرات محيط طبيعي و جغرافياي شده است و همين مسئله منجر به تمايز علم جغرافياي جمعيت از جميت شناسي مي شود . علم جمعيت شناسي ،جمعيت هاي بشري را به عنوان يک موضوع واحدبدون در نظر گرفتن رابطه انسان با محيطي که اشغال کرده مورد توجه قرار مي دهند.
آگاهي به روشهاي مقدماتي جمعيت شناسي براي هر جغرافيدان جمعيت از ضروريات به شمار مي رود .اين روشها همچون ابزار کاري هستندکه عدم استفاده از آنها منجر به اشتباه در برقراري روابط و تجزيه وتحليل عوامل گوناگون مي گردد.
زلينسکي بر اساس مطالعات خود نتيجه گيري مي کند که شناخت خصوصيات انساني که مورد استفاده جغرافيدان جمعيت واقع مي شود از دو طريق تدوين مي شود
اول مشخصاتي که به وسيله سرشماري جمعيت بدست مي آيد و دوم آنچه از سيستم هاي ثبت احوال بدست مي آيد.به طور کلي بر اساس اين ديدگاه خصوصيات انساني را مي توان به سه گروه بشرح زير طبقه بندي نمود.
الف- تعداد مطلق جمعيت
ب- مشخصات جمعيت:
1-
مشخصات فيزيکي: سن ، جنس، نژاد، شعور وشرايط جسماني
2-
مشخصات اجتماي: ازدواج،فاميل، خانواده،محل سکونت،سواد تعليم و تربيت،زبان،مذهب،مليت وگروه قومي .
3-
مشخصات اقتصادي ودرآمد.
پ- حرکات جمعيت : باروري و مواليد،مرگ و مير، مهاجرت و تغييرات جمعيتي.

چگونگي و کيفيت اطلاعات جمعيتي

يکي از اساسي ترين مشکلاتي که جغرافيدانان جمعيت همواره با آن مواجه بوده و هستند، اينست که اطلاعات جمعيتي از نظر خصوصيت و کيفيت در زمان ومکان تفاوت مي کند.بطور کلي،ممالک و مناطق پيشرفته نسبت به مناطق و کشور هاي عقب مانده داراي آمارهاي جمعيتي بيشتر و دقيقتري ميباشد، و کوششهاي پيگيري در سالهاي اخير به وسيله سازمان ملل متحد بعمل آمده ولي اطلاعات جمعيت در بين برخي از کشورها با عدم دقت و ناهماهنگي بسياري همراه مي باشد.
اين عدم دقت ناشي از مسائلي است نظير:
1-
روشهاي ابتدايي وناقص جمع آوري اطلاعات جمعيتي
2-
بدبيني مردم نسبت به سرشماريها و ناديده انگاشتتن آن
3-
ارائه اطلاعات نادرست بويژه در مورد سن و شغل
4-
تغييرات دائمي در جمعيت
5-
حذف نواحي غير قابل دسترسي و برخي از گروه هاي جمعيتي

ناهماهنگي اطلاعات جمعيتي نيز از مطالب زير نتيجه مي شود :
الف- اختلاف در روشهاي آمارگيري و نحوه برداشت و تفسير آنها
ب- ناهماهنگي و يکنواخت نبودن سيستم سرشماري هاي ملي
پ- تغيرات فراوان در مرزهاي سياسي و اداري و واحدهاي آماري
ت- اختلاف شديد در برداشت و تفسير کلماتي نظير زبان ،خانواده،نژاد ،مليت ، اشتغال،جمعيت شهري و غيره
انواع اطلاعات جمعيتي :
به طور کلي ، پژوهشگران مسائل جمعيتي به دو جنبه عمده توجه دارند :
1-
خصوصيات جمعيت در زمانهاي معين، پراکندگي جغرافياي و ساختمان يا ترکيب آن
2-
حرکت يا پويايي جمعيت در زمان و مکان ، يا به عبارت ديگر ،افزايش و کاهش جمعيت بر حسب باروري،مرگ و مير و مهاجرت .
سر شماري :
نخستين سرشماري کامل در ايالات متحده در سال 1790 صورت گرفت. ايران در نوامبر 1956 (1335 شمسي) براي نخستين بار اقدام به سرشماري سرتاسري نمود
انجام يک سرشماري از نظر جمعيت شناسان يعني : (انجام کليه عمليات جمع آوري ، تنظيم و انتشار اطلاعات جمعيتي مربوط ،در يک زمان معين در مورد همه افراد ساکن در يک قلمرو خاص(

ثبت وقايع اساسي:
معمولا جمع آوري اطلاعات مربوط به مواليد و مرگ و مير که از طريق سرشماري بدست آمده از آن جهت که بصورت پيگير و مداوم جريان نداشته و نيز بدليل آنکه پاسخهاي افراد به پرسشنامه ها دقيق نميباشد ، چندان رضايت بخش نيست . اما ثبت احوال شخصي شامل ثبت مداوم ،اجباري و قانوني مسائلي نظير مواليد ، مرگ و مير ها ،طلاق ، ازدواجها ، جداييها و فرزند خواندگيها از دقت بيشتري برخوردار است .

ثبت مهاجرتها:
کيفيت اطلاعات مربوط به مهاجرت معمولا ضعيف تر از اطلاعاتي است که در مورد ترکيب و رشد جمعيت بدست مي آيد .دلائل اين موضوع متفاوت است . مهاجرت به اشکال گوناگوني صورت مي پذيرد که بسادگي نمي توان مشخص وطبقه بندي نمود .آمار مهاجرتهاي بين المللي تنها در مورد تعداد معدودي از کشورها در دسترس است بعلاوه ، همين آمارها نيز غير قابل اعتماد بوده و فاقد خصوصيات يک آمار تطبيقي هستند .
در گذشته بيشتر اطلاعات مربوط به مهاجرتهاي داخلي از طريق مقايسه سرشماريهاي متوالي و محاسبه افزايش طبيعي جمعيت بدست مي آمد. در حال حاضر برخي از سرشماري ها اطلاعاتي در مورد تغيير سکونتگاه ومحل تولد ارائه ميدهند که برسي مهاجرت را آسانتر مي نمايد .
ساير منابع اطلاعاتي:
آنچه در طي مباحث گذشته ذکر شد فقط به منابع عمده کسب اطلاعات جمعيتي اشاره داشت اما در برخي از کشورها براي کسب اطلاعات جمعيتي روش هاي فرعي ديگري نيز وجود دارد مثلا ثبت نام هاي عمومي ،گزارشات وزارت بهداري، دفتر ثبت احوال افراد ناتوان در وزارت کار ،نشريه ماهانه آمار، مراکز ثبت نام انتخابات، وبسياري از منابع ديگر همگي براي مطالعات مشروح جمعيت بکار گرفته مي شود.

پراکندگي جهاني جمعيت
توزيع جغرافياي جمعيت جهان:
جمعيت جهان در سال 1990 به 2/5 ميليارد نفر بالغ گشته که در بيش از 136 ميليون کيلومتر مربع از مساحت خشکيهاي کره زمين (بجز قاره قطب جنوب) پراکنده اند. توزيع قاره اي جمعيت مذکور بصورت ناهماهنگ و به شرح زير مي باشد.

اروپا و آسيا مجموعاً 5/73 درصد از جمعيت جهان را در بر مي گيرند، ويا به عبارت ديگر آسيا به تنهائي 5/3 جمعيت جهان را در خود جاي داده است. جمعيت آمريکاي لاتين و آمريکاي شمالي روي هم فقط 6/13 درصد از کل جمعيت جهان را شامل مي گردد. جمعيت آفريقا با رشد بسيار سريع خوددر سال 1993 از اروپا پيشي گرفته است.ولي به علت وسعت زياد آفريقا تراکم نسبي جمعيت در آن قاره هنوز از حد نصاب تراکم جهان پاين تر است.
پراکندگي جمعيت بر مبناي عرض جغرافيايي که از مباحث عمده جغرافياي جمعيت مي باشد بسيار متنوع است. توزيع جمعيت در دو نيمکره زمين بسيار نا متوازن مي باشد، زيرا که کمتر از 10 درصد از جمعيت جهان در نيمکره جنوبي زندگي مي کنند و حال اينکه 90درصد ار جمعيت جهان در نيمکره شمالي ساکن هستند. درنيمکره شمالي جمعيت بصورت بسيار ناهمگوني توزيع شده بدين قرار که حدود 20 درصد از جمعيت جهان بين خط استوا و عرض 20 درجه شمالي، حدود 50 درصد بين مدارات 20 تا 40 درجه شمالي ، 20 درصد بين 40 تا 60 درجه عرض شمالي و کمتر از 5/0 درصد از جمعيت جهان در بالاي مدار 60 درجه عرض شمال استقرار يافته اند .
همچنين با توجه به نقشه پراکندگي جمعيت جهان در مي يابيم مناطق کم جمعيت بسيار بيشتر و وسيتر از نواحي متراکم مي باشد. بطوري که تقريباً 5/3 خشکيهاي زمين، تراکم سرانه اي کمتر از 5 نفر در کيلومتر مربع داشته و حدود 3/1 کل مساحت جهان را مي توان عملاً خالي از سکنه محسوب داشت .

عوامل جغرافيايي موثر در پراکندگي جمعيت:
در مطالعه پراکندگي جمعيت، اثرات عوامل بسياري همچون مسائل اجتماعي، طبيعي،اقتصادي، سياسي وتاريخي بايد مورد توجه قرار گيرند. وظيفه جغرافيدان آشکار ساختن تاثيرات اين عوامل نه تنها در يک زمان معين، بلکه بصورتي مداوم مي باشد.نقشه پراکندگي جمعيت همواره در حال تغيير است وعلت ومعلول در زمان و مکانهاي مختلف فرق مي کند. در اين کتاب انسان بيشتر بصورت گروهي مورد توجه است تا انفرادي. به طور کلي عوامل جغرافيايي موثر در توزيع جمعيت را مي توان تحت عناوين زير بيان نمود.

پراکنش قاره اي جمعيت:
نواحي فصل مشترک قارها و اقيانوسها،به طور کلي مراکز اصلي تراکم جمعيت را بر گرفته اند و در عوض قسمتهاي داخلي عموماً جمعيتي پراکنده دارند. سه چهارم جمعيت جهان در نواري بفاصله 1000 کيلومتري ازاقيانوسها و دو سوم جمعيت جهان در محدوده به عرض 500 کيلومتر يا کمتر پيرامون اقيانوسها و درياها زندگي مي کنند. و مي توان ادعا کرد که مناطق ساحلي، جوامع انساني را به طرف خود جذب کرده است وبر عکس نواحي مراکز قاره اي عاملي براي تفرق جمعيت بوه است. در اينجا بايد اشاره کرد که عواملي نظير آب هواي معتدل سواحل وامکانات بازرگاني بصورتي عمده در اين تمرکز انساني دخالت داشته اند .موقعيت جغرافيايي ،شکل و اندازه قارها،مخصوصاًدر عرصهاي جغرافيايي نقش حساسي در پراکندگي چمعيت ايفا مي نمايند .گستردگي عظيم خشکيها در عرضهاي بالاي نيمکره شمالي وعدم تاثير اقليم دريايي در اين مناطق يکي از عوامل موثر در پراکندگي جمعيت در اين نواحي مي باشد .وسعت قاره ها در عرضهاي بلند نيمکره جنوبي همين مسأله را در آن سوي کره زمين پديد آورده است .

پراکندگي عمودي جمعيت :

با برسي جهاني پراکندگي عمودي جمعيت در مي يابيم که تعداد و تراکم جمعيت با افزايش ارتفاع کاهش مي يابد.اين پديده يک مشکل اساسي در بهره برداري از مناطق مرتفع جغرافياي و عدم سازش و انطباق انسانها با چنين محيطهايي مي باشد. ظاهراً 2/56 درصد از جمعيت جهان در ارتفاعي بين صفر تا 200 متر زندگي ميکنند. واين فضا فقط 8/27 درصد کل سطح خشکيها را تشکيل ميدهد.
کاهش زياد فشار جو و در نتيجه کمي اکسيژن که ارتفاعات زياد حادث ميشود براي زيست بشر خطرناک مي باشد. بنابراين عامل ارتفاع خود بتنهايي يک حد نهايي طبيعي براي سکونت انسانها بوجود مي آورد.

جمعيت و ناهمواريها:
دامنه هاي پر شيب،ناهمواريها و پستي وبلنديها هر يک در محدود ساختن فعاليت انسانها ،از قبيل سکونت،کشت و برداشت از زمين نقش مهمي دارند. و بسياري از کوهستانها، به طوري آرام و آهسته در کشورهاي پيشرفته و در حال توسعه اکنون شاهد کاهش تدريجي جمعيت خود مي باشند و اين بدليل تغييرات عظيم در ساختمان اقتصادي و ايجاد امنيت در جلگه ها مي باشد .
نواحي پايکوهي (piedmont areas) يعني مناطق حد فاصل بين دو محيط متفاوت کوه و جلگه مي باشد. اين نواحي اغلب از مراکز تراکم جمعيت بحساب مي آيند.در مناطق خشک مثل ايران نواحي پايکوهي از امتيازات بيشتري نسبت به دشت و کوهستان بر خوردار مي باشند،و شايد بهمين جهت است که بيشتر شهرهاي بزرگ ايران در نواحي پايکوهي رشد وتوسعه يافته اند تا شهرهائي که در نواحي جلگه و يا مناطق کوهستاني استقرار دارند.

تأثير آب و هوا در توزيع جمعيت :
تاثير اقليم بر توزيع جمعيت بصورتي شديد پذيرفته شده است،آب و هوا نه تنها مستثيماً بر ارگانيسم انساني اثر مي گذارد بلکه بطور غير مستقيم از طريق تاثير برخاک نباتات و کشاورزي و حيوانات در پراکندگي اجتماعات بشري نيز موثر واقع ميشود.

تعريف شرايط مساعد اقليمي کار بس مشگل مي باشد و اين بدليل تنوعات بسيار اقليمي، تاثير شرايط مساعد بر روشهاي مختلف زندگي و انواع حرفه ها و توانايي روز افزون بشر در ايجاد مصنوعي مناطق کوچک اقليمي،نظير استفاده از دستگاههاي حرارت مرکزي و خنک کننده ها ميباشد به طور کلي مي توان گفت با اينکه تمرکز جمعيتي صد در صد مبتني بر شرايط آب و هواي مناسب نيست،معهذا شرايط حاد اقليمي يکي از عوامل کاهش جمعيت بشمار مي آيد.
اقليمهاي سرد براي سکونت انسانها نامناسب مي باشند عرضهاي بلند شمالي بيش از 10 /1 کل مساحت خشکيها را در بر مي گيرند در حاليکه فقط کمتر از نيم درصد از جمعيت جهاني را در خود جاي داده اند و در حدود 6/16 ميليون کيلومتر مربع از سطح خشکيهاي کره زمين سردتر از حديست که گياهان بتوانند در آن رشد نمايند . ساير عوامل دفع کننده جمعيتي در مناطق شمالي عبارتند از شبهاي طولاني قطبي و کمي دريافت نور و انرژي خورشيدي و تابستانهاي کوتاه که معمولاًموجب ناراحتيهاي جسماني شده و همچنين باروري انسان را تحت تاثير قرار مي دهد.
حرارت زياد به تنهاي مانع اسکان جمعيت نيست،ولي اين عامل در ترکيب با بارندگي کم و نا منظم موجب زايل گشتن شرايط سکونتي مي گردد. صحراه ا که يک پنجم از سطح کره زمين را در بر مي گيرد. فقط پنج درصد جمعيت کل جهان را در خود جاي داده اند
به طور کلي در بسياري از نقاط دنيا شواهد بسياري از تاثير شگرف پديده هاي اب وهوايي بر نحوه توزيع انسانها وجود دارد، و يا بعبارت ديگر نقش اقليم در توزيع جمعيت يکي از عوامل مهم جغرافيايي است نمي توان ناديده گرفت.

جمعيت و انواع خاک:
همچون بسياري ديگر از عوامل محيط طبيعي ، نقش خاکها نيز در پراکندگي انسانها غير قابل ترديد است. خاکهاي رسوبي و حاصلخيز دلتا هاي جنوب شرقي آسيا و نيل قادر به تغذيه جمعيت متراکمي از کشاورزان ميباشد همچنين خاکهاي نواحي استپي و خاکهاي جنگل هاي قهوهاي رنگ نيز قابليت واستعداد فراواني براي کشاورز ي و در نتيجه اسکان جمعيت را دارد. فرسايش خاک نيز همچون حاصلخيزي آن در پراکندگي انسانها اثر دارد. و موجب کاهش جمعيت مي شود.

عوامل زيستي:
پراکندگي جمعيت رابطه نزديکي با توزيع انواع گياهان و حيوانات بزرگ و کوچک نشان مي دهد. جنگلها،علفزارها ،باطلاقها،صحاري، مناطقي با پوشش کم گياهي هر يک در رابطه با وسعت،شرايط محيط طبيعي، وفور گياهي، خصوصيات،مردم،تکنولوژي و روشهاي زندگي مردم بومي به نوبه خود به تمرکز يا تفرق جمعيت کمک مي کنند. گياه و حيوان در برسي تاثير گذاري بر جمعيت بشري دو عامل جدا نشدني هستند،و اين ترکيب عوامل زيستي فشار زيادي بر نحوه زيست آدمي اعمال مي نمايد.

بيماري و گرسنگي:
تعداد آدميان همواره دستخوش کاهش ناشي از بروز امراض گوناگون بوده است، پراکندگي امراض در زمان و مکانهاي مختلف تفاوت مي نمايد، اين امر نه تنها به علت تغيير در محيطهاي اکولوژيکي است، بلکه بيشتر به دليل تحرک انسان و توانايي روز افزون وي در مقابله با امراض است.

به طور کلي انواع ميکروبها، انگل ها، باکتري ها و ويروس ها در مناطق گرمسيري بيشتر و سريعتر از نواحي معتدله رشد مي کنند، زيراکه حرارت مناسب اکولوژيکي بالا چرخه زيستي را تسريع مي بخشد.
چنين به نظر مي رسد که برخي امراض مراکز رشد به خصوصي دارند، تراخم با نواحي نيمه خشک و مديترانه اي منطبق است، تب زرد در مناطق گرمسيري امريکاي جنوبي و افريقا و مرض خواب با محدوده زيست مگس هاي تسه تسه انطباق پيدا مي کند. برخي از بيماريهاي گرمسيري مانند مالاريا تدريجاً به داخل مناطق معدله کشيده مي شود و در آنجا به صورت امراض بومي در مي آيد و امراضي همچون طاعون و وبا از بيماريهاي مخصوص مناطق معتدله مي باشد.
کمبد تغذيه نتيجه ترکيبي از شرايط جغرافيايي و انساني مي باشد. شايد دو سوم انسانها در جهان از گرسنگي مطلق يا نسبي رنج مي برن، که بالطبع به توانايي جسماني آنان صدمه مي رساند و بسياري از امراض و ناراحتي هاي ديگر نيز نتيجه گرسنگي هاي مزمن بوده که موجب کاهش در رشد جمعيت و عدم تشکيل اجتماعات بشري گرديده است.

جذب انسانها به وسيله منابع معدني و انرژي زا :
در هرجا که شرايطي از قبيل توانايي فني و سازمان اجتماعي جهت بهره برداري از منابع معدني و انرژي زا وجود داشته باشد موجب جذب انسانها مي گردد. بديهي است که توسعه صنعتي همرام با پيشرفت تکنولوژي به طور وسيعي اهميت مواد معدني را افزايش مي دهد.منابع مختلف معدني از جهات مختلف مانند در دسترس بودن، شرايط جغرافيايي توزيع، چگونگي بهره برداري، آساني اکتشاف، اهميت در توليدات صنعتي و نيز کميت و کيفيت منابع و هزينه هاي حمل و نقل با يکديگر فرق دارند. با توجه به ويژگيهاي منبع مي توان به سادگي تعداد جمعيت مورد نياز را اعلام نمود بنابراين اين منابع به سادگي مي توانند گنجايش و عملکرد وسيعي براي جمعيت فراهم سازند ولي بن به دلايل مختلف اين ظرفيت ممکن است هرگز برابر با تعداد روي آورندگان نباشد. در ميان منابع انرژي، زغالسنگ بيش از نفت، گاز طبيعي، نيروي برق آبي يا نيروي اتمي موجب جذب صنايع در اطراف مراکز استخراج شده است که دلايل آن حجم و وزن بسيار و قيمت کم زغالسنگ و استفاده از آن در ذوب فلزات مي باشد. در هيچ منطقه اي از دنيا همچون اروپاي غربي زغالسنگ بر نحوه توزيع جمعيت اثر نگذاشته است. البته اين ماده در سالهاي اخير اهميت خود را به تدريج با افزايش نيروي برق آبي، انرژي اتمي و ماشين آلات از دست داده است.ساير مواد معدني که توليد کننده انرژي نيستند ،به استثناء سنگ آهن،موجب تمرکز کمتري از صنايع و جماعت انساني شده اند. که در اين زمينه مي توان دلايل گوناگوني چون مقدار ناچيز استخراج،پراکندگي معادن،قيمت زياد و هزينه کم حمل ونقل،قيمت کم و جدا افتادگي معادن کوچک را نام برد.به طور کلي مهمترين مرکز تجمع جمعيت وصنايع در اطراف منابع معدني را مي توان در اوکراين شرقي،قزاقستان شمالي، سيلزي لهستان،دره روهر آلمان،شرق ايالات متحده،برخي جزاير اقيانوس آرام و شهرکهاي معدني افريقاي جنوبي مشاهده نمود.

پراکندگي جمعيت و فعاليتهاي اقتصادي:
فعاليتهاي اقتصادي بر حسب نوع مقياس، اثرات مهمي بر توزيع جمعيت دارند .درجوامع کشاورزي پراکندگي جمعيت اصولاً در رابطه با منابع پايدار غذايي وارتباط اين توليد با شرايط جغرافياي طبيعي مي باشد. برخي محصولات که بازده زيادي دارند نسبت به ساير محصولات موجب جذب جمعيت بيشتري مي گردند.در مقابل اقتصادهاي وابسته به دامداري معمولاً همراه با جمعيت متفرق مي باشند.

کشاورزي از نظر خصوصيت و تراکم در زمان و مکانهاي مختلف فرق مي کند شايد با يک کلي نگري بتوان گفت که جمعيت کشاورز که هنوز با مظاهر صنعتي آشنا نشده اند هماهنگي بيشتر و نظم بهتري در نحوه توزيع نشان مي دهند تا آ نانکه گرايشهاي جديد توام با مظاهر صنعتي در زندگي اقتصادي خود وارد کرده اند . يکي از عوامل موثر ديگر که تغييراتي در توزيع جمعيت انساني پديد مي آورد پيشرفتهاي فني مي باشد. اين مسئله نه تنها اسکان سرزمينهاي جديد را امکان پذير مي سازد بلکه رشد صنعتي خود موجب جذب تعداد بيشتري از انسانها مي گردد.
نيروي کار فراوان و مواد غذائي از عوامل اصلي در گرايش به سوي صنعتي شدن هستند اگر چه جوامع غير صنعتي نيز از طريق افزايش قدرت خريد موجب پيدايش قطبهاي جمعيتي مي شوند.صنايعي که به توليد احتياجات اوليه انسانها مي پردازند عموماًدر نزديکي مناطق متراکم جمعيتي استقرار مي يابند و اين امر خصوصاً در کشورهاي در حال توسعه کاملاًبه چشم مي خورند. انقلاب صنعتي موجب گرديد که منابع توليد انرژي که به عنوان رکن اصلي پيشرفت صنعتي قلمداد گرديده نقش خود را در ايجاد تمرکز جمعيتي از دست بدهد در آينده همچنانکه رشد صنعتي روبه افزايش مي گذارد، زمين و منابع معدني اهميت خود را در جذب جمعيت به تدريج از دست مي دهند . از ميان ساير عواملي که در کاهش تدريجي نقش محيط طبيعي در توزيع جمعيت موثر هستند،ميتوان توسعه امکانات تحرکي ، نيروي کارگر،پيشرفت سيستمهاي حمل و نقل،گسترش تجارت و کاهش اهميت استقرار قطبهاي صنعتي در مناطق بخصوص را نام برد. نتيجه کليه عوامل فوق ناهماهنگي در توزيع جمعيت است .
فعاليتهاي تجاري نيز وابستگي زيادي با تمرکز جمعيت و گسترش شهر نشيني دارد. اين نواحي يک رابطه مستمر ميان عرضه يک اقتصاد پولي،تاسيس شبکه هاي ارتباطي، رشد نقاط تجارتي مهاجرت مردم و شهرگرايي و در نتيجه تمرکز جمعيت به چشم مي خورد.

اثرات تاريخي و اجتماعي :
با وجود اثرات متنوع طبيعي و اقتصادي که تا کنون مورد بررسي قرار گرفته است اين نيز مسلم است که چگونگي پراکندگي جمعيت در گذشته تاثير بسياري بر توزيع جمعيت حال و آينده دارد. به عبارت ديگر پراکندگي جمعيت داراي يک خاصيت جبري و تمايل به استقرار در يک منطقه مي باشد در اغلب موارد توزيع کنوني جمعيت روندي است از آنچه که در گذشته نيز وجود داشته است .قدمت تمدن در آسيا نقش مهمي در الگوهاي جمعيتي کنوني اين قرن دارد اگر چه تفرق جمعيت در برخي از ممالک که سابقه طولاني تجمع انساني دارند مثل عراق ممکن است تا حدي به دليل تهاجماتي باشد که در گذشته به اين کشورها شده است.نقشه هاي جمعيتي در دو قاره آمريکاي شمالي و جنوبي که نمايانگر توزيع جمعيت با بسط شبکه راه آهن توسط اروپائيان تطابق دارد.

بطور خلاصه پراکندگيهاي جمعيتي را نمي توان فقط با اشاره به يک زمان معين توجيه کرد اين پراکندگيها بطور مداوم در پاسخ به تغيير تاثيرات و ارزشهاي انساني تغيير م نمايد. از طرفي تغييرات در توزيع جمعيت دستخوش در عامل اصلي يعني مهاجرت و رشد طبيعي (اختلاف نرخ زاد و ولد و مرگ و مير) مي باشد. برخي اوقات ميزان مهاجرت بر رشد طبيعي فزوني مي گيرد گاه اين قضيه بر عکس مي باشد. ليکن تمامي جنبه هاي عوامل اجتماعي و سياسي از قبيل اختلاف فرهنگي، مذهب، سيستم اجتماعي، طبقات اجتماعي، خدمات اجتماعي، پيشرفتهاي بهداشتي ، سطح آموزشي، موقعيت،زمان،خط مشي هاي ملي جمعيتي، تغييرات در محدوديتها و موقعيت مزهاي سياسي و غيره در توزيع جمعيت موثر مي باشند.
آشکار است که توجيه عواملي که بر الگوهاي پراکندگي جمعيت اثر ميگذارند کار آساني نيست. اين مستلزم تجزيه و تحليل دقيق نقشه هاي توپوگرافي،اطلاعات مشروح آ ب و هوايي، اقتصادي و اجتماعي بوده و بعلاوه نياز به داشتن دانش گسترده اي از گذشته و آگاهي دقيق از پيچيد گي نيروهائي که وجود بشر را در سطح زمين تحت تاثير قرار مي دهند،دارد. شايد اين آسان باشد که براي هر يک از اين عوامل به تنهايي اهميت زيادي قائل شد تنها به دنبال برسي آن شتافت ليکن اين مسلماً به قيمت ناديده انگاشتن ساير عوامل خواهد بود.

تراکم و پراکندگي جمعيت
توزيع فضايي جمعيت
با کمي تعمق و نگرش در اطلاعات جمعيتي و نمايش آن بر روي نقشه هاي توزيع جمعيت و مقايسه جمعيت ممالک مختلف به اين نکته پي مي بريم که جمعيت ساکن سياره ما هرگز بطور يکسان و يکنواخت در سطح زمين پراکنده نشده اند. در برخي از سرزمينهاي کره زمين براي يافتن اجتماعات کوچک انساني ، نياز به پيمودن کيلو مترها مسافت داريم در حاليکه تراکمهاي عظيمي در برخي نواحي بچشم مي خورد گه تصور آن نيز دشوار است. براي شناخت بهتر چگونگي پراکندگي جمعيت تا کنون تلاشهاي بسياري با استفاده از تجزيه و تحليل هاي آماري بعمل آمده است ولي در عمل مشکلات و موانع بيشماري از جمله نابرابري تقسيمات اداري،تنوع محيط طبيعي،پويايي جمعيت و ناهماهنگي اقتصادي نواحي گوناگون بر سر راه مطالعه پراکندگيهاي جمعيت بر روي سطح زمين قرار گرفته که اين خود موجب عدم توفيق کامل در اين زمينه گرديده است. بهر حال جغرافيدانان جمعيت براي مطالعه دقيقتر پراکندگي از زواياي مختلف و تحت عناوين متفاوت به بررسي توزيع جغرافياي جمعيت مي پردازند

تراکم جمعيت (population density)
مفهوم تراکم جمعيت که حاکي از رابطه بين تعداد افراد و فضاي تحت اشغال آنها مي باشد، يکي از مفاهيم جغرافياي جمعيت مي باشد که بو سيله جغرافيدانان بکار برده شده است نخستين بار شخصي بنام (هنري دريوري هارنس) در سال 1837 از اصطلاح تراکم جمعيت استفاده کرد.
از آن پس اصطلاح تراکم جمعيت به عنوان وسيله اي براي ارزيابي افزايش و کاهش ومقايسه تراکمهاي موجود و بالقوه جمعيت و در نهايت بعنوان شاخصي براي مقايسه تراکمهاي مساحتي جمعيت به کار گرفته شد.

در مطالعات جغرافياي براي توجيح روابط جمعيت و محيط زيست تراکمهاي زير مورد توجه قرار گرفته است .
1-
تراکم ناخالص جمعيت(تراکم نسبي)
رابطه و نسبت بين انسان و فضاي تحت اشغال انسان را بيان مي کند، يعني تعداد افراد ساکن در يک واحد سطح را بطور متوسط نشان مي دهد. Dr=p/s
در رابطه فوق Dr تراکم p تعداد جمعيت و s مساحت تحت اشغال جمعيت بر حسب کيلومتر مربع مي باشد. استفاده از اين روش تا حد زيادي بستگي به وسعت ناحيه دارد.
تراکم جمعيت قاره ها و کشورهاي جهان بسيار متنوع است . آسيا به عنوان متراکمترين قاره ، در درون خود با تفاوتهاي عمده اي مواجه مي باشد. در سال 1360 تراکم جمعيت تهران 9616 نفر در کيلو متر بود.که از 2360 در منطقه يک تا 50490 نفر در منطقه هفده در نوسان بوده است
2-
پراکندکي جمعيت در رابطه با کاربرد زمين
چون انسانها بطور روز افزون به سوي مناطق کوچک و پر تراکم (مناطق شهري )روي مي آوردند و نواحي وسيع و کم درآمد را پشت سر رها مي ساختند لازم مي آمد که تجديد نظري در مفهوم تراکم جمعيت از راه تغييراتي در صورت و يا مخرج فرمول تراکم يا هر دوي آنها به عمل آيد.بر اساس چنين تغييراتي،چند روش براي تعين تراکم جمعيت ارائه شده است :
-
تراکم ماندگاهي :
اين شيوه که عبارتست از تراکم جمعيت در نواحي مسکوني، شخصي بنام رايت به کار برده است در اين روش نواحي غير مسکوني را بر روي نقشه هاي جمعيتي به عنوان مناطق خالي از سکنه نشان مي دهند. در اين روش تراکم جمعيت در رابطه با تعداد جمعيت و اراضي تحت اشغال محاسبه مي شود.
Ds=P/S
که در رابطه فوق Ds تراکم مسکوني p جمعيت و s مساحت تحت اشغال جمعيت مي باشد.
-
تراکم طبيعي :
عبارت از محاسبه نسبت جمعيت ساکن به نواحي قابل کشت. اين تراکم تحت عنوان تراکم فيزيو لوژي براي اولين بار در فرانسه بکار رفته است اين تراکم در برخي از مناطق شايد بر تراکمهاي ديگر برتري داشته باشد، مثلاً در مصر 96 درصد جمعيت در حدود 4 درصد وسعت کشور که قابليت کشاورزي دارد زندگي مي کنند، که تراکم اين ناحيه کوچک به 1250 نفر در کيلومتر مربع بالغ مي گردد .
تراکم طبيعي نيز بنوبه خود نقايصي دارد از جمله اينکه زمين در مناطق صنعتي و شهري کارآئي لازم را ندارد و از طرف ديگر الزاماً زمين غير قابل کشت، کم نيرو و بدون مصرف نمي باشد. بعلاوه، در بعضي کشورها آمار مربوط به زمين هاي قابل کشت در دسترس نيست.

تراکم کشاورزي(بيو لوژيکي(:
در مفهوم اين تراکم جنبه زيستي انسان مطرح است، و مقايسه اي است بين انسان و زمينهاي زير کشت گاهي تراکم جمعيت در زمينهاي زير کشت محاسبه مي شود ولي عيب اصلي آن اين است که کليه محصولات جنبه غذايي اصلي ندارند مثلاًکوکائين ،قهوه و کائوچو را نمي توان حياتي دانست . تراکم کشاورزي براکم جمعيت کشاورز را نسبت به زمينهاي کشاورزي در نظر مي گيرد. در ايران در سال 1356 حدود 27 ميليون از جمعيت کشور در مناطق روستايي زندگي مي کرده اند و اراضي زير کشت غلات حدود 5/5 ميليون هکتار بود که در اين صورت تراکم کشاورزي در ايران در سال 1356 حدود 5 نفر در هر هکتار اراضي زير کشت غلات بود در صورتيکه تراکم جمعيت در سال 1360 چيزي حدود 30 نفر در کيلومتر مربع بوده است.

تراکم مقايسه اي : از آ نجائيکه نواحي قابل کشت و زير کشت داراي ارزش يکساني نمي باشند اين شاخص نوعي تراکم طبيعي مي باشد که در آن کل جمعيت در رابطه با مساحت زمين هاي داراي ارزش بهره برداري يکسان در نظر گرفته شده است که در اين پيشنهاد هر يک کيلو متر مربع از زمين کشت شده برابر با سه کيلومتر مربع از نواحي علفزار و مرتع فرض شده است.

تراکم حد بحراني :
مسئله حد بحراني جمعيت عبارتست از ظرفيت پذيرش جمعيت انساني هر منطقه در رابطه با ظرفيت و توان هاي آن منطقه مي باشد ، به عبارت ديگر اين ظرفيت، حد اکثر تراکم جمعيتي است که يک سيستم قادر است به طور دائمي در آن محيط ، بدون اينکه خطري براي زمين بوجود آيد تحمل و تقبل نمايد.
هر محيط توان پذيدائي جمعيت مشخصي را دارد که وقتي جمعيت به حدي مي رسد که ديگر محيط توان تحمل آنرا ندارد در اصطلاح گفته مي شد که جمعيت بحد بحراني (critical limitation) خود رسيده، وقتي جمعيت بحد بحراني مي رسد يکي از سه حالت به شرح زير ممکن است اتفاق بيفتد .
الف- وقتي جمعيت بحد بحراني رسيد و در محيط امکان زيست از بين رفت طبعاًافول مي کند و زايل مي شود .
ب- وقتي جمعيت بحد بحراني رسيد محيط مقاومت ميکند و جمعيت کاهش مي پذيرد و محيط مجدداً توان مي يابد و همچنين جمعيت نيز مجدداً توان مي يابد و همچنين جمعيت نيز مجدداً افزايش پيدا ميکند اين حالت بصورت تناوبي تکرار مي شود.
ج- وقتي جمعيت بحد بحراني رسيد محيط در مقابل افزايش جمعيت مقاومت مي کندو در اين صورت جمعيت فقط با بهره کشي محدود از محيط بي رمق در حد بحراني بدون افزايش و يا کاهش به زندگي ادامه مي دهد .

- تراکم اقتصادي :
ايده مربوط به تراکم اقتصادي جمعيت اولين بار در سال 1934 بوسيله جمعيت شناس فرانسوي سيمون ارائه گرديد او با در نظر گرفتن تعدادي از شاخصهاي اقتصادي فرمولي را ارائه مي دهد. که با به کار بردن فرمول تراکم اقتصادي مي توان به تراکم متناسب جمعيتي در يک دوره زماني مشخصي دست يافت. اما اين فرمول تا زماني که سيستمهاي متفاوت اقتصادي و تکامل اجتماعي مورد بررسي قرار نگرفته است کافي نبوده و کامل نمي باشد.
-
تراکم مسکوني:
مفهوم رايج تراکم جمعيت به عنوان نسبت بين جمعيت و مساحت زمين براي جوامع صنعتي و شهري ضابطه کم ارزشتري را نسبت به جوامعي که به طور عمده کشاورز و روستايي هستند به دست مي دهند.در محاسبه تراکمهاي جمعيت شهري مخرجهاي گوناگوني را مي توان مورد استفاده قرار داد، از جمله :
مجموع مساحت شهري ، مساحت نواحي ساخته شده ، مساحت خالص قطعات ساخته شده و اراضي تحت استفاده خدمات اتفاقي، مساحت ناخالص نقاط ساخته شده و اراضي تحت مصارف خدماتي مانند خيابانها وپارکها.
به هر حال اين تراکمها ايده مختصري درباره تراکم و شلوغي موجود در شهر ها بدست مي دهند، جائي که گسترش عمودي تا حدي نسبت بين انسان و استفاده از زمين را خنثي مي کند مطالبي در مورد تمرکز مردم در داخل ساختمانها، منازل و اتاقها بيان نمي دارد.

شاخصهاي تمايل مرکزي در توزيع جمعيت:
تعداد از روشهاي گرافيکي در نمايش تمرکز جمعيتي براي متوسط موقعيت جمعيت تا کنون بکار گرفته شده است. متوسط مرکزي يا نقطه متوسط جمعيت به نامهاي مختلفي از قبيل، نقطه اتکا، مرکز ثقل يا نقطه تعادل جمعيتي ناميده شده است. ارزش جمعيتي اين نقطه مي تواند براي تمام واحد هاي جمعيتي که بطور فرضي در يک سطح همگن توزيع شده اند به کار رود.
در ميان شاخص هاي مختلف تمايل مرکزي،نقطه تعادل جمعيتي مي تواند بيشتر از ديگر شاخصها در يک دوره از زمان مفيد باشد . از نواقص عمده تعين نقطه تعادل تاثير بيش از حد نقاط دور نقطه تعادل مي باشد.
مرکز نمائي پراکندگي جمعيت:به حد اکثر تراکم در سطح بر مي گردد،موقعيت آن ممکن است تحت تاثير اندازه نواحي مورد نظر قرار گيرد . نماي جمعيتي که داراي بيشترين جمعيت باشد.بيشتر کشور ها يک مرکز نمائي جمعيت دارند. از جمله لندن، پاريس،تهران،مثالهاي چشمگيري از مراکز يک نمايي(Uni-mode ) براي کشور هاي خود مي باشند.

تمرکز سنجي جمعيت:
درجه تراکم در جائي که جمعيت در يک نقطه متمرکز باشدبه حد اکثر رسيده و در جاي که جمعيت به صورتي نابرابر پراکنده باشد به حداقل مي رسد.ميزان تمرکز جمعيت را مي توان از طريق سنجش پراکندگي هر واحد تراکمي جمعيت و محاسبه مجموع آنها بدست آورد.

يکي از روشهاي اندازه گيري تراکم جمعيت استفاده از منحني لورنز است که براي سنجش درصد مشخص از جمعيت که ثروت و يا اراضي مزروعي مشخصي را در اختيار دارند به کار گرفته شده است.
موقعيت درصدهاي تراکمي ،يا وسعت اراضي در رابطه با محور y و درصد تراکمي جمعيت در رابطه با محور x نقطه گذازي مي شود.حد مطلوب در جايي است که جمعيت نسبي مشابه باشند،در اينصورت منحني خط مورب را دنبال مي کند حد نهايي ديگر در حالتي است که جمعيت در يک نقطه اي جمع شده باشد که در اين حالت منحني بر محور x منطبق مي گردد.بين اين دو حد نهايي، درجات پراکندگي جمعيت با دور شدن منحني از خط مورب کاهش مي يابد. شيب منحني،تراکم در يک نقطه ويا ميزان جمعيت آن نقطه را بدست مي دهد.و در جايي که اين شيب 45 درجه باشد شيب خط مورب با منحني پراکندگي مساوي است .
شهر نشيني
جمعيت هاي شهري و روستايي:
جمعيتهاي ساکن شهرها از لحاظ نحوه توزيع،تراکم، شيوه هاي زندگي،ساختمان و رشد با جمعيت ساکن مناطق روستايي تفاوت چشمگيري دارند که اين اختلافها در بحثهاي آينده مورد برسي قرار خواهند گرفت. در اين بحث مناسب است که توجهي به تعريف شهر و روستا گرديده و جريانات شهر نشيني و اندازه و توزيع جمعيتهاي شهر و روستايي مورد نظر قرار گيرد بديهي است که در اين بحث از تجاوز به قلمرو جغرافياي شهري و جغرافياي روستايي اجتناب خواهد شد،

فرق بين شهر روستا :
تميز و تشخيص شهر از روستا براي جغرافيدان جمعيت، يک مشکل به شمار مي رود. جامعه شناسان اصطلاح جمعيت شهري را به ساکنين شهرها يعني جا ئيکه خا نه ها در نزديکي هم تمرکز يافته و يا به وسيله يک طرح خيابان بندي شده شکل پذيرفته باشد و در عين حال زندگي مردم داراي وابستگيهاي اجتماعي و اقتصادي بوده واز امکانات فرهنگي و اداراي بهره مند باشند اختصاص مي دهند.
جمعيت مورد خاصي است که که گاهي مي تواند ملاک تشخيص شهر از روستا باشد. با وجود اين موارد زير هم تا حدودي در تميز شهر از روستا مي تواند مورد توجه قرار گيرد.

- نوع معيشت
به سادگي امکان ندارد که خطي ترسيم شود و اين خط بتواند جمعيت شهري را از روستايي جدا نمايد. اصولاً اختلاف زيادي بين سکونتگا ههاي روستايي و شهري به خصوص در کشورهاي پيشرفته وجود ندارد . ارتباط شهر هاي کوچک و روستاهايي که در حاشيه قرار دارند شرايطي را بوجود مي آورد که فرهنگ شهري و روستايي در هم مي آميزد. در چنين مو قعيتي عده زيادي وجود دارندکه ظاهراً در روستا ها زندگي مي نمايند. ولي به طور کلي داراي نظام اقتصادي شهري هستند.بنابر اين تعيين يک شاخص شهرنشيني براي چنين مردمي مشکل مي باشد. تقريباً به همين دلايل است که در ايالات متحده مرسوم گرديده که جمعيت شهري را به دو قسمت جمعيت ابر شهرها و شهرهاي ديگر و جمعيت روستاها را به روستاهاي داراي مزرعه (با معيشت وابسته به کشاورزي)و روستاهاي بدون مزرعه (با معيشت غير وابسته به کشاورزي) تقسيم مي نمايند. اين شيوه تقسيم شايد قابل اعمال در بسياري از کشورها منجمله ايران باشد زيرا که در ايران کليه جمعيت روستائي اگر چه در روستاها زندگي مي کنند ولي معيشت آنها متکي به بهره برداري از زمين نمي باشد.

سيماي ظاهري
شهرها و روستاها از نظر ويژيگيهاي منحصر به خود و عملکردشان از نظر چشم انداز داراي اختلافات زيادي با يکديگر هستند که اين اختلاف منظر در اکثر شهرهاي غربي، بچشم مي خورد. اگر چه شکل ظاهري تقريباً يک نواخت که در اغلب شهرهاي غربي وجود دارد. اين اختلاف در اکثر روستاهاي کشورهاي جهان متفاوت است مثلاً برخي از روستاهاي کشورهاي پيشرفته از نظر چشم انداز با بساري از شهرهاي کشورهاي در حال توسعه برابري مي نمايند،ولي بايد توجه داشت که هدف تميز شهر از روستا در يک کشور است نه در سطح جهاني، و به همين جهت شکل ظاهري يک استقرار گاه در هر کشور ، شهر يا روستا بودن آن را تعين مي کند.
-
سازمانهاي اداري و جمعيت
ديدگاههاي متعددي از نظر جمعيتي براي تشخيص شهر از روستا در کشورهاي جهان وجود دارد که مانع مقايسه و تشخيص شهر از روستا در سطح بين المللي مي گردد. به طور کلي کلي با توجه به نقطه نظرهاي نسبتاً قابل قبول به منظور طبقه بندي جمعيت شهري و روستايي به وسيله دستور العملهاي سرشماريها، از چهار روش استفاده مي کنند که عبارتند از:
1-
طبقه بندي بخشهاي اداري يا واحدهاي سياسي کشور در اين طبقه بندي جمعيت واحد هاي سياسي به جمعيتهاي شهري و يا روستايي بر اساس معيارهاي انتخاب شده تقسيم مي گردد. که بر روي نقشه ها و گزارشها کاملاً شهر از روستا مشخص است
2-
مراکزداراي بخشهاي اداري را به عنوان شهر و باقيمانده را جزو مناطق روستايي طبقه بندي مي کنند.از کشور هاي تابع چنيين روشي مي توان برزيل،کلمبيا،هندوراس، پرو،مصر،ترکيه را نام برد.
3-
طبقه بندي جمعيتي با ملاک تعداد جمعيت : عموماً شهرها را به عنوان ساکنين مکانهاي با جمعيت به هم فشرده (با تراکم زياد) به حساب مي آورند. و براي آن حد اقل جمعيت را تعيين مي نمايند. اين ميزان حداقل جمعيت به مقدار قابل ملاحظه اي از کشوري به کشور ديگر متفاوت است . مثلاً در دانمارک 200 نفر، آلباني400 نفر ، آرژانتين 2000 نفر و ايران 5000 نفر مي باشد.
4-
تفکيک شهر از روستا بر اساس فعاليتهاي اقتصادي.روستاها عموماً مراکز فعاليتهاي کشاورزي و شهرها مراکز فعاليتهاي غير کشاورزي مي باشند. در برخي از کشورها مانند و يوگسلاوي نحوه تميز شهر از روستا بر چنين معياري استوار است.
يک نظريه با طرفداران زيادي در کشورهاي توسعه يافته وجود دارد که طرفداران اين ديدگاه معتقد هستند که اصولاً نبايد و يا نمي توان خطي براي تفکيک جمعيت شهري و روستايي تقسيم نمود، زيرا که اصولاً جمعيتها بهم پيوسته و غير قابل تفکيک مي باشند نمونه بارز اين مطلب، تاثير چشمگير شهر هاي شمالي ايران در روستاهايي مي باشد که در مجاورت آنها قرار دارند، جائي که حدود 5 ميليون نفر در يک کمر بند به هم فشرده از روستاهاي کوچک و شهر هاي کم جمعيت متصل به هم سکني گزيده اند و اختلاط نواحي مسکوني به نحوي است که تصور مرز مشخصي براي شهرها، حومه هاي شهري و روستا ها بسيار دشوار گشته است، همچنين در ممالک توسعه يافته که بسياري از مظاهر تمدن و شهر نشيني در مناطق روستايي وجوددارد، تميز نواحي و بخصوص شهر از زوستا حتي غير ممکن است،

نسبت جمعيت شهري به روستاي
نسبت جمعيت شهر به روستا براي مقايسه در سطح جهاني، به خاطر مشکل بودن تشخيص مراکز شهري از روستايي به طور دقيق ممکن است ارزش چنداني نداشته باشد، محققين براي مقايسه در سطح جهاني عموماً از يک اندازه و يا يک گروه جمعيت استاندارد استفاده مي نمايند. براي نمونه ،مکانهاي که جمعيت بيشتر از 20000 نفر جمعيت داشته باشد،مناطق شهري در نظر گرفته مي شوندکه در اين صورت مي توان نسبت شهر نشين را به روستانشين تعين تعيين کرد. محاسبه نسبت جمعيت شهري به روستايي اصولاً در داخل يک استان،داراي دقت بيشتري است. به طور کلي امروزه حدود 137 کشور از 225 کشور مستقل جهان، داراي اکثريت شهر نشين مي باشند.

شهر نشيني
اصطلاح شهر نشيني مانند برخي ديگر از اصطلاحات علمي داراي مفهوم روشني نيست و اغلب براي تشخيص آن دچار اشکال مي شوند. به همين منظور معيارهاي زير براي تشخيص شهر نشيني توسط گروهي از جغرافيدانان به کار برده شده است
1-
تراکم نسبي جمعيت ساکن در مراکز شهري ، که اين تراکم معمولاً نسبت به مناطق روستايي بالا مي باشد
2-
نسبت رشد جمعيت ساکن در مراکز شهري به کل جمعيت .
3-
افزايش تعداد افراد ساکن در مراکز شهري يک ناحيه . مراکز شهري معمولاً بيشتر از مراکز روستايي با افزايش جمعيت مواجه هستند.
4-
تکامل اجتماعي که به وسيله شهر نشيني در يک جمعيت ظاهر مي شود
5-
گسترش سريع محدوده شهري
به اين نکته بايد توجه داشت که رابطه خيلي کمي بين طبيعت شهر نشيني و رشد جمعيت وجود دارد بدين معني که بسياري از مراکز شهري توسعه پيدا مي نما يند، بدون اينکه جمعيت آنها به همان نسبت افزايش يابد، در حالي که در برخي ديگر از مراکز شهري جمعيت رو به فزوني مي گذارد بدون آنکه شهر بدان نسبت توسعه پيدا نمايد بنابراين رشد جمعيت شاخص خوب و متناسبي از توسعه شهر نيست . از ويژگيهاي شهر هاي بزرگ هر چه بيشتر گسترده شدن آنها است . به اين معني که وقتي شهري امکان رشد مي يابد ، نه تنها روستا هاي اطراف خود ،بلکه شهر هاي کوچک را نيز فرا مي گيرد و شهر نشيني بيش از پيش توسعه مي يابد. گيبز پيشنهاد نموده است که تمرکز جمعيت تابع پنج مرحله ترکيبي زير است
مرحله اول : وقتيکه ميزان افزايش جمعيت در روستا بيشتر و يا حداقل مساوي نرخ افزايش جمعيت شهرها گردد، شهر نشيني بزرگ پديدار مي شود و يا به عبارت ديگر با افزايش جمعيت، روستا ها به شهر هاي کوچک و شهر هاي کوچک به شهر هاي بزر گ و بزرگتر تبديل مي گردند.
مرحله دوم : نرخ رشد جمعيت در شهر ها به دليل مهاجرت روستائيان به شهر از رشد جمعيت روستايي بيشتر مي شود. و شهر هاي بزرگ با نسبت بالائي از مشاغل کارگري ظاهر مي گردند.
مرحله سوم : چون ميزان مهاجرت روستائيان به شهرها از رشد طبيعي جمعيت روستايي افزونتر است،بنابراين روستاها با کاهش جمعيت مواجه مي گردند.کاهش جمعيت بسياري از روستاهاي ايران و در بسياري موارد متروک شدن 30 هزار روستا در سالهاي اخير مي تواند مثال بارزي بر اين مطلب مي باشد.
مرحله چهارم : همچنانکه مهاجرت از روستا ها به شهر به آرامي کاهش مي يابد، به موازات آن مراکز بزرگ شهري يک جاذبه قويتري بر روي شهر هاي کوچک اعمال مي نمايد . که در اين صورت يک منبع مهاجرتي جديد به وجود مي آيد و سرانجام جمعيت اين مراکز متعدد کاهش مي يابد.همين مسئله را در شهر تهران مي توان مشاهده نمود. امروزه اکثر مهاجريني که به تهران مي آيند از شهر هاي کوچک هستند تا روستا ها و به واسطه اشباع فضاي مسکوني تهران، از اين شهر خارج شده و به حومه ها روي مي آورند در نتيجه دهها مراکز پر جمعيت شهري مثل اسلام شهر، رجايي شهر و غيره در اطراف تهران ظاهر گرديده است .
مرحله پنجم : تمرکز جمعيت اصولاًنبايد به صورتي باشد تا همگي مردم در مراکز بزرگ شهري گرد آيند. توسعه در امر ارتباطات، امروزه جمعيتها را قادر مي سازد که در مراکز کم تراکم زندگي نمايند و در فواصل نسبتاً طولاني رفت و آمد کنند. و بدين صورت از مراکز با تراکم زياد فاصله بگيرند.
-
توزيع شهرها در رابطه با اندازه آنها
-
نسبت جمعيت شهري به روستايي يک کشور ممکن است ارتباط ضعيفي با توزيع فراواني شهرها در رابطه با اندازه آنها داشته باشد. ايده ها و فرمولهاي گوناگوني از سوي جغرافيدانان جمععيت در مورد اندازه طبقات شهرها و مراتب شهر نشيني ارائه شده است که در اينجا فقط ميانه جمعيتي نقاط مسکوني را ذکر مي کنيم که جمعيت کشور را به دو قسمت مساوي تقسيم مي کند.

شهرهاي بزرگ :
رشد شهر هاي بزرگ دقيقاً مانند روند شهر نشيني قابل ملاحضه است. شهرهاي بزرگ در شرايط فعلي بيش از 4/1 جمعيت جهان را در بر مي گيرند. يک تعريف ساده از چنين نقاطي اينطور بيان مي گردد که حداقل جمعيت يک شهر بزرگ 100 هزار نفر مي باشد. رشد زياد تجمعات شهري اغلب شهرهاي بزرگ را به طرف تشکيل سکونتگا ههاي مرکب شهري مرتبط و وابسته به يکديگر سوق مي دهد.که اصطلاحاً شبکه بزرگ شهري ناميده مي شود. فريمن اظهار مي دارد که شبکه بزرگ شهري مفاهيم متفاوتي مي تواند داشته باشد. اگر چه ممکن است در يک مفهوم ساده اين شبکه،يک مجموعه و يا مجموعه اي از شهر هاي کوچک توصيف شده و يا اينکه در برخي مواقع يک شبکه شهري از تراکم يک شهر بزرگ و اقمارش به وجود آيد. مطالعات جغرافيايي و جمعيت شناسي هرگز در شبکه هاي شهري کار ساده اي نيست.به طور کلي شکل زندگي در شهر هاي بزرگ کشورهاي صنعتي در بالاترين سطح قرار دارد،در حاليکه وضع زندگي در شهر هاي بزرگ، کشور هاي کشاورزي در پاين ترين سطح است ولي براي تشخيص آن يک ضريب دقيقي وجود ندارد.

در حقيقت،نسبت بالائي از جمعيت در کشورهاي افريقايي ، آمريکاي جنوبي و جنوب شرقي و جنوب غربي آسيا در شهر هاي بزرگ مخصوصاً در شهرهاي ميليوني زندگي مي نمايند. اما از همه با سابقه تر در قسمت جنوب غربي آسيا مشاهده مي شود که در قرون اوليه و قرون وسطي نيز داراي شهرهاي بزرگي چون بغداد، بخارا، نيشابور، بلخ، ري، مرو، شيراز،دمشق و حلب بوده که گاهي بيشتر از يک يا دو ميليون نفر را در خود جاي مي داده اند. در حال حاضر تعداد شهرهاي با جمعيت بالاي يک ميليون نفر به طور سريع رو به افزايش است. در شروع قرن بيستم تنها 11 شهر ميليوني در دنيا وجود داشت که اين تعداد در سال 1960 به بيش از 100 شهر رسيد و هم اکنون دقيقاً به حدود 200 شهر بالغ شده است که از اين تعداد بيش از 5/2 در ممالک چين، شوروي،ژاپن، برزيل، ايالات متحده،ايران و استراليا قرار دارند.کشور ايران به تنهاي 5 شهر ميليوني شامل تهران، مشهد، تبريز،اصفهان و شيراز را در خود جاي داده است و طي دهه آينده شهرهاي باختران،اهواز و قم را نيز به اين مجموعه خواهد افزود. اما اگر چه تعداد شهرهاي بزرگ به طور سريع در حال افزايش است و جمعيت آنها گاه برق آسا رو به رشد مي باشد، ولي نبايد تصور نمود که آهنگ رشد جمعيت اين شهرها همواره يکسان خواهد بود،زيرا در اين صورت به نتايج تخميني و دور از واقعيت دست مي يابيم،

- تراکم جمعيتهاي شهري :
مطالعات جغرافياي جمعيت در برخي ممالک ، ارتباط موجود بين اندازه شهر و ميانگين تراکم جمعيت را نشان مي دهد، اگر چه تراکم را مي توان براي کل ناحيه و يا نواحي ساخته شده شهر نيز محاسبه نمود. الگوهاي فضائي شهرها به بخشهاي مراکز تجاري،صنعتي، نواحي مسکوني متعدد و مناطق در حال تحول تقسيم مي گردند،که اصولاًبر عهده جغرافيدانان شهري است که نظريه هاي خود را در مورد موقعيت اين مناطق و مراکز ارائه نمايند. وظعيت اين مراکز تاثير زيادي بر نحوه توزيع جمعيت در داخل يک شهر دارد. در حقيقيت براکم جمعيت در مراکز تجاري،نواحي مسکوني طبقه ثروتمند ،نواحي مستغلاتي و اجاره اي در يک شهر اختلاف زيادي با يکديگر دارند.اگر چه ممکن است در يک شهر خاص،يک توزيع نامنظم جمعيتي وجود داشته باشد ولي به طور کلي شهرها از يک االگوي توزيع جمعيتي شناخته شده در داخل شهر متاثر هستند.در اين زمينه، کلارک مطالعات خود را بر دو موضوع شناخته شده جهاني بنيان مي نهد.
1-
در هر شهر بزرگ به جز مناطق تجاري که عموماً افراد معدودي در آنجا زندگي مي کنند، بخشهاي ديگر شهر از تراکم جمعيتي بالاتر برخوردار هستند که به طرف حومه شهر از ميزان تراکم کاسته مي گردد.
2-
در بيشتر شهرها ، معمولاً با گذشت زمان تراکم جمعيت در منطقه داخلي شهر که پر جمعيت مي باشد ، کاهش يافته و در نواحي حومه اي بر تراکم جمعيت افزوده مي گردد و در چنين شرايطي شهر خودش را به طرف خارج گسترش مي دهد.
برسيهاي بعمل آمده در مورد شهر تهران،اين مطلب را تا حد زيادي اثبات مي کند ولي وجود مسائلي باعث شده تا اختلاطي از دو موضوع فوق به طور همزمان و متداخل در اين شهر محقق گردد. يکي از ايرادات اين نظريه تفاوت شهرهاي گونا گون از لحاظ رابطه تراکم جمعيت و ارتفاع ساختمانهاي شهري است.در نيورک محله مانهاتان که مرکز تجمع آسمان خراشها و آپارتمانهاي بلند مي باشد، تراکم عظيمي در حدود يک ميليون نفر در کيلومتر مربع را شامل مي گردد،در حالي که در تهران بيشترين تراکم در منطقه اي يافت مي شود که حداکثر طبقات ساختمانها به 4 طبقه محدود مي گردد. منطقه هفده با 7 کيلومتر مربع وسعت، اگر چه کوچکترين بخش تهران است ولي با در بر گرفتن بيش از 400000 نفر جمعيت،متراکم ترين قسمت شهر مي باشد. به عبارت ديگر در کشورهاي در حال توسعه توزيع ناهماهنگ ثروت باعث تاثير در نقش فعاليتهاي اقتصادي و فرهنگي در رابطه با تراکم جمعيت شهري مي شود. به طور کلي گراني مسکن در دو نقطه مشخص شهر،يعني مرکز تجاري و حاشيه ثروتمند نشين،موجب نوعي گرايش عمومي به سوي حومه ها و شهرک هاي کارگري،فرهنگي و صنعتي مي گردد. اغلب خود اين شهرکها با گذشت زمان و سپري نمودن تحولات مقدماتي،به صورت بخشي از محدوده توسعه اي شهر ضميمه مرکز شهر مورد نظر مي گردند. که اغلب آنها داراي تراکم جمعيتي بالائي مي باشند.
-
حاشيه نشيني
حاشيه نشيني از معضلات عمده اي است که سالهاست گريبانگير شهرهاي بزرگ مي باشد ولي نقش فاجعه آميز آن مدت کوتاهي است که توجه برنامه ريزان را به خود جلب نموده است . ارتباط و گسترش شهرها تاثير مهمي در توسعه نا موزون شهرها و به هم خوردن اشکال ساده اوليه شهري به ويژه سيماي دايره اي شهرها ايفا نموده است امروزه بخش عظيمي از نيروي کار در فواصل نسبتاً دوري از هسته هاي اوليه ما در شهرها زندگي مي کنند و حمل نقل آنها بار سنگيني را در ساعات اوليه روز و ساعات پاياني آن بر دوش نظام عبور و مرور شهري تحميل مي کند

روستا نشيني :
اصطلاح جمعيت روستايي به شيوه هاي مختلف تعريف شده است و حتي جامعه شناسان نمي توانند بر يک تعريف توافق کنند، اما جغرافيدانان جمعيت معمولاً، هر چيزي را که رسماً به عنوان جمعيت شهري طبقه بندي نشده است تحت عنوان جمعيت روستايي مي پذيرند بدين ترتيب جمعيت روستايي در حقيقت از نظر عملکرد و موقعيت استقرار از جمعيت شهري تميز داده مي شود. وقتي که جمعيت روستايي مورد مطالعه قرار مي گيرد، عناصر متعددي بايد به وسيله جغرافيدان برسي شود.

1- تراکم جمعيت : هدف اصلي در اين زمينه ، تعين حد مناسبي است که پائينتر از آن حد ، جمعيت در آستانه روستا بودن قرار مي گيرد و بطور خلاصه مناطق روستائي از تراکم پائين جمعيتي برخوردار مي باشند.

2- عملکرد يا حرفه: جمعيت روستايي در پنج گروه اشتغال اصلي يعني کشاورزي،جنگلباني ، ماهيگيري، صنايع روستائي و استخراج معدن طبقه بندي مي شوند.اگر چه بنا به عقايدي در برخي مواقع مي توان در کروه آخر را از جمعيت روستايي مستثني نمود و فقط کشاورزان و کارگران جنگل و جمعيتهايي که خدماتي براي ساکنين روستايي انجام مي دهند،يعني خوش نشينان را به عنوان جمعيت واقعي روستاها در نظر گرفت .

3- کاربري زمين : کاربري وسيع زمين نسبت به تراکم جمعيت يا عملکرد جمعيت، تعريف بهتري از روستا مي تواند به دست دهد. چنين نگرشي، در يک نظر با کاهش جمعيت روستايي در کشورهاي پيشرفته و رشد جمعيتهاي غير روستايي در نواحي روستايي مشاهده مي شود .
4-
اين مسئله به خصوص در ارتباط با مراکز شهري، تاثير قابل ملاحظه اي بر روي جمعيتهاي روستايي دارد.
همه اين عناصر ممکن است در بررسيهاي آماري جمعيتهاي روستايي شرکت داده شوند جمعيت روستايي به چند دسته قابل تقسيم است جمعيت اصلي،جمعيت تابع يا فرعي و جمعيت اتفاقي يا مهاجر. جمعيت اصلي روستايي به طور مستقيم وابسته به زمين يا دريا است و شامل افرادي مي شود که در کشاورزي، جنگلداري و ماهيگيري مشغول به کار مي باشند. معدنچيان نيز در اين رابطه قرار دارند،اما گاهي بسياري از آنان ساکن شهرها هستند. جمعيت روستايي فرعي خدمات لازمه را به جمعيت اصلي مي دهند. مانند فروشندگان، صاحبان حرفه، کارمندان و کارگران حمل و نقل وغيره . جمعيت اتفاقي روستايي در روستاها ممکن است بر اساس انتخاب و اختيار زندگي نمايند،اما در فعاليتهاي اصلي يا فرعي شرکت نمي کنند. آنها جمعيتهايي هستند که روستا را به عنوان خوابگاه انتخاب مي کنند و يا گروههايي مي باشند که در موقع نياز مسئوليت اداري، بهداشتي و يا دفاعي را در روستا به عهده مي گيرند.
الگوهاي جمعيت روستايي بستگي به الگوهاي سکونتگاههاي روستايي دارند. علي رغم اصطلاحات پذيرفته شده الگوهاي سکونتگاه هاي متراکم و پراکنده مناطق وسيعي که بافت بسيار پراکنده تا بسيار متراکم سکونتگاه هاي روستايي را در بر مي گيرند،وجود دارند. به هر حال ، اندازه اين سکونتگاه از خانه هاي مجزا و منفرد و گاهي شهرهاي کوچک تشکيل شده اند که مشکل است به آنها اصطلاحات دهکده و روستا اختصاص داده شود. ارقام جمعيت 10و 100 نفر سکنه با توجه به ساختمانهاي مجزا براي تشخيص دهکده ها و روستاها از يکديگر پيشنهاد مي شود،اما ارقام جمعيتي نمي تواند به اندازه کافي اين نقش را ايفاء نمايد و براي تشخيص آنها از يکديگر بيشتر لازمست که به تشکيلات زندگي آنها توجه شود.در ايران معيارهاي تعين مناطق غير شهري و عناوين هر يک بشرح زير است، ولي متاسفانه تاکنون شاخص و يا ضريب قابل قبولي براي درجه و ميزان پراکندگي مساکن و جمعيت روستائي ارائه نشده است.

1- ده : به آن دسته از آباديها گفته ميشود که :
الف- از مجموعه (پيوسته يا جدا) اماکن مسکوني و کارگاهها، زمينهاي زراعي و باغها تشکيل شده باشند.
ب- انجمن اسلامي،يا دهبان رسمي داشته باشد
ج- محدوده ثبتي يا عرفي مستقلي داشته باشند،استثناً چنانچه چند ده در يک محدوده ثبتي مشترک قرار گرفته باشند، ولي هر يک محدوده عرفي مستقل داشته باشند،هر يک از آنهابه عنوان يک ده مستقل به شمار مي آيد.
2-
مزرعه مستقل و مزرعه تابع : آباديهايي که ده نبوده و خارج از محدوده ثبتي يا عرفي آباديهاي ديگر قرار گرفته و محل انجام فعاليتهاي کشاورزي باشند،اگر از لحاظ نظامات اداري تابع دهي نبوده،مزرعه مستقل و در غير اين صورت مزرعه تابع به حساب مي آيد.

3-
مکان مستقل و مکان تابع : آباديهايي که ده نبوده و خارج از محدوده ثبتي يا عرفي آباديهاي ديگر قرار گرفته و محل انجام فعاليتهاي غير کشاورزي باشند( مانند معدن،ايستگاه راه آهن، پاستگاه،قهوه خانه و غيره) اگر از لحاظ نظامات اداري تابع دهي نباشد، مکان مستقل و در غير اين صورت مکان تابع به حساب مي آيد .
4-
خالي از سکنه : منظور نقاطي است که در سر شماري قبل داراي جمعيت بوده اند در سرشماري اخير خالي ازسکنه گزارش شده اند.

الگوهاي ترکيب جمعيت
مقدمه: جمعيت دنيا آن چنان از نظر فيزيکي،اجتماعي،اقتصادي و سياسي گوناگون است که يک طبقه بندي رضايت بخش از آن تقريباً غير ممکن به نظر مي رسد. مضافاً اين مسئله با وجود اختلافات موجود در تعاريف و بيان اصطلاحاتي نظير ازدواج، طلاق، خانواده،خانوار،شغل، مليت، زبان، مذهب،نژاد، طبقه اجتماعي و فرهنگ، پيچيده تر مي گردد و بنابراين اطلاعاتي که در دسترس مي باشد متنوع بوده و مقايسه جهاني به سختي انجام پذير است.يک مشکل عمده ديگر جدا کردن جنبه هاي مختلف جمعيت از يکديگر مي باشد،چرا که به عنوان نمونه،نمي توان اندازه خانواده ها را بدون در نظر گرفتن ساختمان سني جمعيت مورد برسي قرار داد،و نيز نمي توان طبقه اجتماعي را بدون توجه به شغل و در آمد مطالعه نمود. بنابراين براي تفهيم بهتر لازم است هر چه بيشتر با مسائل و با اصول و روشهاي بررسي جمعيت شناسي آشنا شويم.

ساختمان جمعيت
منظور از ترکيب يا ساختمان جمعيت،آن جنبه هايي از جمعيت است که قابل سنجش بوده باشد . واژه ساخت،ساختمان،و يا ترکيب در جمعيت شناسي غالباً جمعيت را از
لحاظ صفت ( يک ويژگي) مورد برسي قرار مي دهد. ولي متاسفانه اطلاعات و اندازه گيريهاي صفات ناکافي است. و ما بايد خود را محدود به آن جنبه هاي نمائيم که اطلاعات مربوط به آنها معمولاً از طريق سرشماريها در دسترس ما قرار مي گيرد.
-
ساختمان سني جمعيت

ساختمان سني به طور مستقيم تحت تاثير سه عمل متغير يعني مرگ و مير،زايش و مهاجرت قرار دارد. اين عوامل کاملاً از يکديگر مستقل نيستند و هر گونه تغييري در يک عامل سرانجام بر دو عامل ديگر نيز اثر مي گذارد،اما شرايط اجتماعي و اقتصادي تنها از طريق اين سه عامل مي تواند بر ساختمان سني تاثير گذارد.اطلاعات مربوط به سن افراد معمولاً به چند طريق گوناگون از جمله : گروههاي سني،شاخصها، هرمها و نمودارها عرضه مي شود.

الف- گروههاي سني: جمعيت را معمولاً به گروههاي سني تقسيم بندي مي نمايند که عموماً سه گروه جوانان – بزرگسالان و کهنسالان هستند که اطلاعات مربوط به آنها به صورت تعداد مطلق يا درصد به کل جمعيت قابل ارائه است.براي دسته بندي اين سه گروه به چهار طريق عمل مي کنند.
1-
کودکان 14-0 ، بزرگسالان 59-14 و کهنسالان بالاتر از 60 سال
2-
کودکان 14-0 ، بزرگسالان 64-15 و کهنسالان بالاتر از 65 سال
3-
کودکان و جوانان 19-0، بزرگسالان 59-20 و کهنسالان بالاتر از 60 سال
4-
کودکان و جوانان 19-0 ، بزرگسالان 64-20 و کهنسالان بالاتر از 65 سال
کاربرد طبقه بنديهاي فوق در رابطه با ويژگيهاي اجتماعي و اقتصادي جوامع فرق مي نمايد و هر جامعه اي در رابطه با عقايد و قوانين موجود يکي از طبقه بنديها را مورد استفاده قرار مي دهد. کودکان و جوانان معمولاً توليد کننده نمي باشند و در جوامع پيشرفته که جمعيت ها رو به پيري مي روند اهميت بيشتري دارند . بزرگسالان گروه اصلي توليد کننده اقتصادي و عامل تجديد نسل بوده و بار اصلي اقتصاد را به دوش مي کشند . نسبت افراد غير فعال به افراد فعال ضربدر 100 را ضريب وابستگي يا بار تکفل مي نامند که با D.R نمايش مي دهند.
100×
بالغين / کهنسالان +کودکان = DR
هر چه ميزان نرخ وابستگي بيشتر باشد،اقتصاد کشور بيشتر دستخوش نابساماني خواهد بود که البته اين يک قاعده کلي نيست.
-
دياگرام سه گوش .
هر پديده اي که قابل تقسيم به سه جزء و در عين حال کميت پذير باشد مي توان تغييرات اجزاء آنرا بصورت نسبي در رابطه با کل پديده و يا بصورت درصد محا سبه نموده و در يک دياگرام سه گوش نشان داد. جمعيت نيز يکي از يکي از پديده هاي جغرافيايي است که از نظر ترکيب سني قابليت تقسيم به سه گروه جوانان، بزرگسالان و سالخوردگان را دارد، در يک جمعيت مشخص تعداد و در نتيجه در صد هر يک از گروه هاي سني فوق الذکر را تعيين و تغييرات آنرا در يک دياگرام سه گوش نشان مي دهند.به عنوان مثال ترکيب سني جمعيت آسيا در سال 1980 بدين قرار است جوانان (14-0) 36% ، بزرگسالان (59-15) 57% و سالخوردگان (60+) 7% مي باشد.

- شاخصهاي جمعيتي :
تصوير واضحتري از ارتباط بين سه گروه سني را ممکن است بعضي اوقات با محاسبه شاخصهاي سني که هر کدام از آنها به صورت درصدي نشان داده مي شوند نمايش داد.
که براي مثال نسبت اطفال به افراد بالغ ضربدر صد محاسبه مي شود. يا نسبت اطفال به کهنسالان محاسبه مي شود. يا نسبت کهنسالان به اطفال +بالغين ضربدر 100 که به شاخص پيري معروف است.

- هرمهاي سني :
گروهاي سني و شاخصهاي سني مطالب عام و کلي مي باشند تجزيه و تحليل دقيق تر از ساختمان سني را ممکن است با ترسيم هرم سني انجام داد. هرم سني ترکيب دو نمودار ساده مي باشد و عبارت است از دو خط عمود بر هم که خط عمودي را محور Y ها و خط افقي را محور X ها مي نا مند.و جمعيت که به عنوان يک پديده مورد بحث است تغيراتش مي تواند در رابطه با دو متغير تعداد و سن در يک نمودار ساده نشان داده شود، حال اگر يک نمودار ساده براي تغييرات زنان و يک نمودار براي تغييرات مردان در کنار هم ترسيم نمائيم،معمولاً بصورت يک مثلث و يا هرم در مي آيد. در هرم سني محور عمودي را سالها يا گروههاي سني از صفر به بالا و محور افقي تعداد يا درصد مردان و زنان را در اين گروههاي سني نشان مي دهد.هرم سني در واقع کمتر به شکل متقارن است ، زيرا همانطور که در قسمت بعدي خواهيم ديد،نسبت جنسي از سني به سن ديگد تغيير مي يابد.برتري تعداد زنان در گروههاي سني پيرتر معمولاً در هرم سني به خوبي نشان داده مي شود.هرمهاي سني نه تنها روندهاي طويل المدت باروري و مرگ و مير را نشان مي دهند، بلکه در مقابل تاثيرات کوتاه مدت نظير جنگها، مهاجرتها، بيماريهاي واگيردار، بچه زايي تشويقي، سياستهاي جمعيتي و ساير پديده ها حساس بوده و بر اثر ممارست جغرافيدان جمعيت مي توان بسياري از بي نظميها را که در زمينه جمعيت در گذشته حادث شده از طريق هرمهاي سني تفسير نمود. در مواردي نيز مي توان با ترسيم هرمهاي سني به منظور نشان دادن تفاوتهاي منطقه اي استفاده نمود.
-
پيري جمعيت :
اين اصطلاح به معني آن است که نسبت بيشتري از جمعيت از کهنسالان و يا بالعکس نسبت کمتري از جامعه از افراد خرد سال تشکيل شده است.مورد اول را اصطلاحاً کهنسالي که در انتهاي هرم سني قرار ميگيرد و دومي را جواني که در پايه هرم ترسيم مي شود مي نامند در کشورهاي پيشرفته که داراي ميزبان کمي مي باشند، هر دوي اين روندها به وضوح ديده مي شود. در کشورهاي پيشرفته بعلت وجود امکانات زيستي مطلوب ، مرگ و مير در ميان گروهاي سني جوان به ميزان قابل توجهي تقليل يافته و پيشرفتهاي پزشکي بيشتر ، بدون ترديد،مصيبتها،و دردهاي کهنسالان و افراد سنين بالا را کاهش داده است، بنابراين مي توان به طور منطقي تصور نمود که جمعيت پيران به طور دائمي بخصوص در ممالک توسعه يافته رو به افزايش مي باشد، که اين خود خطر پيري جمعيت را بدنبال دارد .تغييرات در فعاليتهاي اقتصادي جمعيت تنها يک جنبه از اثرات پير شدن مي باشد. به همراه پير شده جمعيت، چگونگي مصرف نيز تغيير مي يابد و نيازمنديها، مواد غذايي، مسکن، مدارس،بيمارستانها، حمل و نقل، پانسيون و غيره بشکل خاصي مطرح مي گردد. افراد پير در جوامع پيشرفته مصرف کنندگان ويژه مي باشند، اما معمولاً توليد کننده نيستند و در نتيجه بايد متکي به افراد خانواده، پس انداز و يا کشورشان باشند.در کشورهاي پيشرفته خانواده ها تا حد زيادي اين نقش را از دست داده اند، اما با اين حال نه پس انداز سالخوردگان و نه دولتهاي مربوطه،هيچکدام به نحو مناسبي جايگزين خانواده ها نشده اند. اما در کشورهاي در حال توسعه اگر چه خدمات دولتها در نگهداري پيران بسيار کم و يا اصلاً وجود ندارد ولي در عوض خوشبختانه خانواده ها نقش اساسي خود را در نگهداري و مراقبت از پيران ايفا مي نمايند.

- ساختمانهاي سني متفارت
تاکنون توجهمان را بيشتر منحصر به ساختمان سني جمعيت کشورها معطوف نموده ايم،در حاليکه تفاوتهاي زيادي بين ساختمانهي سني در داخل ممالک،بخصوص مناطقي که از لحاظ نژادي، اقتصادي و اجتماعي ناهمگن مي باشند، وجود دارد.
ترکيبات سني جمعيتهاي روستائي و شهري ،معمولاً نه تنها به خاطر اختلاف در روندهاي باروري و مرگ و ميد،بلکه به علت تاثير مهاجرتها به حد قابل ملاحظه اي با يکديگر فرق مي کنند در اکثر کشورهاي غربي،لااقل ، روندهاي باروري در شهرها به جز در شهرهاي جديد، پائينتر ازنواحي روستائي مي باشند و در نتيجه جمعيتهاي شهري بچه هاي کمتري نسبت به جمعيتهاي روستائي دارند. تا گذشته اي نزديک در برخي از ممالک مرگ و مير در روستاها کمتر از شهرها بوده است و بنابر اين جمعيتهاي روستائي نسبت به نواحي شهري تعداد بيشتري افراد پير داشته است.
مهاجرت به شهرها از مناطق روستائي بهبه طو رمداوم ساختمان سني جمعيت آنها را تغيير مي دهد،زيدا مهاجرين را عمدتاً بالغين جوان تشکيل داده اند که فقدان آنها در نواحي روستائي نسبت افراد پير را بالا برده فعاليتهاي دموگرافي را کاهش داده و نتيجتاً تعداد بچه ها را کم مي کند. سکات،کولزون،روشفور،همگي متوجه شده اند که پيران تمايل دارند که بخشهاي قديمي و مرکزي شهر هاي بزرگ زندگي کنند.در حاليکه جوانان علاقمند هستند در حومه هاي جديد سکني گزينند، اما البته استثناهايي هم نظير حومه هاي ثروتمند وجود دارد که در آنها سکونت پيران رايجتر مي باشد. نواحي روستايي نيز به طرق گوناگون تحت تأثيربرون کوچي جوانان و سکونت گزيني افراد پير واقع گرديده است .

ترکيب جنسي
خوشبختانه جمعيت از لحاظ جنس متنوع نمي باشد ، اما تفاوتهاي عددي بين دو جنس، به علت نقشهاي متفاوتي که از لحاظ فيزيولوژيکي اقتصادي و اجتماعي دارند،براي جغرافيدانان داراي اهميت مي باشد. برسي دقيق تعداد مردان و زنان تنها در کشور هاي امکان پذير است که در آنجا اطلاعات آماري قابل اعتماد باشد. اگر چه جنس خصوصيتي است که معمولاً در سرشماريهاي جمعيتي به طور دقيق بيان مي گردد. نسبت جنسي ممکن است به سه طريق مختلف به شرح زير ثبت گردد.
1-
تعداد مردان در مقابل هر صد يا هزار زن،يا بر عکس.
2-
درصد مردان (يا زنان) به نسبت کل جمعيت
3-
نسبت مردان (يا زنان) به جنس مخالف به صورت اعشاري از يک واحد.

- الگوهاي نسبت جنسي:
تعداد زنان د رمقابل هر صد نفر مرد،در کشورهاي مختلف معمولاً بين 90و110 متفاوت است حتي به همين منوال در سطح ناحيه اي امکان اختلاف بسيار بيشتري وجود دارد. در اروپا اثرات جنگ و مهاجرتها بر روي مردان قابل توجه مي باشد. نمونه بارز اين امر را در اتحاد شوروي سابق مي توان مشاهده کرد. جائيکه در جنگ جهاني دوم به تنهايي 26 ميليون کشته داد و اکثر تلفات نيز متوجه مردان بود و اين مسئله در پايان جنگ، نسبت زنان را 125 نفر در مقابل هر يکصد مرد رسانيد ولي امروزه اين رقم به 112 کاهش يافته است. در بعضي از جوامع آروزي نوزاد پسر داشتن بر نسبت جنسي اثر مي گذارد و همچنين تکميل يک خانواده با صاحب اولاد پسر شدن، موضوع قابل تاملي مي باشد. در برخي موارد اين طرز تلقي منجر به دختر کشي شده که مواردي از آن در آسيا ديده شده که به ويژه در ميان اعراب بدوي مدتها رايج بوده است.
الف- تفاوت در مرگ و مير دو جنس
تقريباً در تمامي کشورهاي پيشرفته مرگ و مير مردان نسبت بيشتري را به زنان نشان مي دهد تنوع مرگ و مير در جنس بيشتر از تولد آنها مي باشد. بنابراين چنين بنظر مي رسد که هنگام تولد مقدر شده است که مردان طول عمر کمتري نسبت به زنان داشته باشند. کاهش سريعتر مرگ و مير زنان که متأثر از دلايل محيطي است بيشتر به خاطر عوامل زيستي مي باشد. اين چنين به نظر مي رسد که جنس لطيفتر در مقابل مخوفترين عمل زايل کننده زيستي يعني مرگ و مير قويتر مي باشد. در بسياري از کشورهاي پيشرفته مرگ و مير در مردان معمولاً بيشتر از زنان مي باشد، بدين جهت برتري تعداد زنان پير کاملاً چشمگير است. از طرف ديگر در بسياري از کشورهاي در حال توسعه ، مرده زايي و بعضي اوقات ناديده انگاشتن دختران ، منجر به مرگ و مير بيشتر دختران نسبت به پسران مي گردد که اين موضوع گاهي منجر به برتري تعداد پسران مي شود.

ب- مهاجرت و نسبت جنسي :
مهاجرت امري است که بر نسبت جنسي اثر مستقيم مي گذارد. در گذشته مردان براحتي بيشتري اقدام به مهاجرت مي نمودند ، اما امروز بر اثر پيشرفت و توسعه امکانات مسافرتي، نسبت جنسي در مهاجرت تا حدي تعديل شده است . در مقابل بسياري از کشورهاي غير اروپايي نظير آلاسکا و ايالت شمالي مشهود است و گاهي مردان تا حدود 50% بيشتر از زنان در آلاسکا مشاهده مي گردد. همين مسئله را در شهرهاي مهاجر پذير مثل تهران،اصفهان و غيره را مي توان در ايران مشاهده کرد ، که مردان مجرد روستائي و شهرهاي کوچک در جستجوي کار به شهرها مهاجرت مي نمايند. و تعادل نسبي جمعيت را از نظر جنسي بهم مي زنند.

ج- مرگ مير ونسبت جنسي:
در برخي از قسمتهاي جهان که اهميت و موقعيت زن پايينتر است . مرگ و مير آنها بالاتر يا سرشماري آنها ناقص تر مي باشد در نتيجه به نظر مي رسد که زنان تعداد شان کمتر از مردان باشد.اين مورد به ويژه در بنگلادش و افغانستان مصداق پيدا مي کند. در بسياري کشورها نيز اگر چه زنان طول عمر بيشتري نسبت به مردان دارند ولي به دلايل عمده ديگري منجمله برتري متولدين پسر،تعداد مردان فزوني شديدي را نسبت به زنان نشان مي دهد. به طور کلي مي توان چنين نتيجه گرفت که نسبت بين دو جنس تحت تأثير سه عمل عمده مي باشد که عبارتند از : مواليدبيشتر پسران ،اختلاف مرگ و مير دو جنس و مهاجرت .
د- برتري مواليد پسران :
اين يکي از ويژگيهاي اکثر پستانداران منجمله انسان است که تعداد مواليد پسر بيشتر از دختران ميباشد. در حين بارداري حتي تفاوت بيشتري به نفع پسران وجود دارد اگر چه بيشتر در معرض مرده زايي مي باشند،با وجود اين بر اساس تحقيقات جمعيت شناسان در مقابل هر 104 تا 106 پسر فقط 100 دختر متولد مي شود.

ذ- ترکيب جمعيت از لحاظ وضعيت ازدواج:
ترکيب جمعيت از لحاظ وضعيت ازدواج بصورت افراد مجرد،متأهل، بيوه و مطلقه مورد توجه مي باشد. ساختمان سني جمعيت و نسبت جنسي جمعيت هر دو از عواملي هستند که بر موارد فوق اثر مي گذارند اما موسسات اجتماعي و شرايط اقتصادي نيز در اين مورد بسيار دخيل مي باشند. بنابراين ترکيب جمعيت از لحاظ و ضعيت ازدواج همواره ثابت و يکسان نمي باشد و متأسفانه مطالعات جغرافيايي محدودي در اين باره صورت گرفته است ، ولي بطور کلي مي توان عنوان نمود که در اکثر ممالک پيشرفته بدليل اينکه ازدواجها کمتر صورت مي گيرد و يا اينکه طلاقها به آساني امکان پذير مي باشد بنابراين تعداد افراد مجرد،بيوه و مطلقه زياد به چشم مي خورد.

مجردين :
جمعيت مجرد راممکن است به سه گروه تقسيم نمود،افرادي که پائينتر از سن قانوني ازدواج هستند ،افراد بالغ ازدواج نکرده که مايلند در زماني مناسب ازدواج نمايند و کساني که قصد دارند تا آخر عمر بصورت مجرد باقي بمانند. تعداد افراد هر يک از اين سه گروه در رابطه با تأثيدات شرايط قانوني ، آداب و رسوم مذهبي و سنتهاي اجتماعي و همچنين اثرا ت ناثباتي اقتصادي فرق مي کند. تجردي حتي در نوع مسکن گزيني نيز تأثير دارد و مثلاً در کشور هاي غربي،معمولاً زنان مجرد به زندگي در شهرها تمايل نشان مي دهند و از طرف ديگر مردان مجردکهنسال و بازنشستگان به خصوص به زندگي در نواحي روستايي راغب مي باشند.
ازدواج کرده ها ( متاهل ):
ازدواج بر خلاف تولد و فوت که جنبه اي زيستي دارند،پديده اي قانوني مي باشد و قانوني بودن آن نيز بستگي به ضوابطي اجتماعي،مدني،مذهبي،وغيره دارد وبنابراين آمارهاي مربوط به ازدواج در کشورهاي مختلف به آساني قابل مقايسه نمي باشد. ازدواج يعني وصلت ، افراد از جنسهاي مخالف که شامل حقوق و تعهداتي است که قانون و يا عرف در هر جامعه تعيين مي نمايد و بعد از ازدواج مرد يا زن در مقابل همديگر مسئوليتهائي را مي پذيرند که اين مسئوليتها تابع قوانين مدني و فرهنگي جامعه خود مي باشند. سه نوع ازدواج امروزه معمول است که عبارتند از : مونوگامي که ازدواج يک مرد با يک زن – پلي گيني که ازدواج يک مرد با دو زن يا بيشتر – پلي آندري که ازدواج يک زن با دو مرديا بيشتر مي باشد.

بيوگي : در زنان فراونتر است تا مردان، به خاطر اينکه مردان معمولاً ديرتر ازدواج مي کنند، نرخ مرگ و مير بالاتري دارند و بيشتر از زنان به ازدواج مجدد اقدام مي نمايند.در بريتانيا بيوگان در دهه 1980 حدود 8% کل جمعيت را تشکيل مي دادند. تقريباً دو سوم اين افراد بالاتر از 65 سال سن دلشته اند و عليرغم کمک دولت به اين گروه جمعيتي هم چنان بر مشکلات موجود مي افرايند که البته بايد متذکر شد که اين امر منحصر به اين کشور نيست و در بسياري کشورهاي پيشرفته چنين افرادي با اعتبار خاصي به چشم مي خورند

افراد مطلقه : افزايش به موازات سست شدن پيوندهاي اجتماعي و اقتصادي خانواده ها در جوامع پيشرفته محسوس مي باشد، تنها عواملي که ممکن است از بروز طلاق جلوگيري کند، پيوندهاي عاطفي، وجود اطفال،اعتقادات مذهبي و قوانين اجتماعي مي باشد اگر چه در برخي از جوامع وجود و تسهيل در وضع قوانين طلاق ،انجام آن را نه تنها اجتناب ناپذير ساخته و حتي منجر به ازدياد تعداد آ ن نيز گرديده است.نرخ هاي طلاق ممکن است به سه طريقه اندازه گرفته شود:
1-
نسبت تعداد طلاق به کل جمعيت
2-
نسبت تعداد مطلقه ها به تعداد زن و مرد و مرد ازدواج کرده و يا نسبت تعداد واقعه طلاق به وقايع ازدواج مثلاً در ايران در سال 1367 اين نسبت 91 در هزار بوده است
3-
نسبت طلاقها به ميانگين سالانه تعداد ازدواجهايي که ده سال قبل صورت پذيرفته است .
مقايسه امر طلاق در سطح جهان کار مشکلي مي باشد،زيرا عوامل موثر در طلاق و قوانين مربوط به آن تا حد زيادي در جهان متفاوت مي باشد. در بعضي از کشور هاي اسلامي ،طلاق امر رايجي بوده و نسبتاً زود انجام پذير مي باشد،در حاليکه در برخي کشورهاي کاتوليک ،مانند اسپانيا،ايرلند،مالت و بسياري از مماللک امريکاي جنوبي موضوع طلاق تقريباً قابل پيگيري نيست. ميزان طلاق در ايالات متحده بسيار بالاتر از کشورهاي اروپايي است در ايالات متحده از دو پيوند زناشويي يک مورد به طلاق مي انجامد ، در بسياري از ممالک که اعتقادات مذهبي بر آنان حاکم است نرخهاي کمي از طلاق را شاهد مي باشند. در مجموع اکثر طلاقها در گذشته بخاطر بچه دار نشدن زوجين صورت مي گرفته است . در حاليکه امروزه مسائل اقتصادي و اجتماعي تاثير به سزايي در اين امر دارد. به طور کلي نرخ نگرشهاي مختلف اجتماعي و همچنين شرايط اقتصادي بيشتر از نواحي روستايي مي باشد. در ايران نسبت طلاق به جمعيت ، در شهرها دو برابر روستاها گزارش گرديده است. اغلب افرادي که طلاق مي گيرند، مجدداً ازدواج نموده و زندگي جديدي را آغاز مي نمايند. ازدواج مجدد يکي از جنبه هاي مهم مربوط به مطالعات باروزي به ويژه در کشورهاي مسلمان مي باشد.در برخي ممالک کاتوليک،افراد مطلقه معمولاً تا پايان عمر به صورت مجرد زندگي مي کنند که اين خود بر تعداد مجردين مي افزايد.

- خانواده و خانوار :
دو اصطلاح خانواده و خانوار نياز مند به تعريف مي باشند خانواده يک گروه اجتماعي است که بر مبناي ازدواج به وجود آمده و با پيوندهاي خوشاوندي يکيشده و داراي فرهنگ و زندگي مشترک مي باشند خانوار واخد کوچمي از ساختمان اجتماعي را تشکيل مي دهد خانوار لزوماً از مردم که در کنار هم زندگي مي کنند،اطلاق مي شود تعداد و اندازه خانوارها و خانواده ها تا حد زيادي بر روي خصوصيات سکونتگاها تأثير مي گذارد که اين امر به لحاظ جغرافياي از اهميت زيادي برخوردار است.

- اشکال و اندازه هاي خانواده
ساده ترين شکل خانوادها را خانواده هاي هسته اي و يا اوليه و يا خانواده هاي وابسته به زناشويي تشکيل مي دهند که از پدر و مادر و بچه ها ترکيب يافته اند براي مقاصد آماري يک زن و يک شوهر بدون فرزند نيز يک خانواده محسوب مي شوند.و بعضي اوقات افراد بيوه و مطلقه نيز به عنوان يک خانواده به شمار مي آيند. ولي تمامي وابستگان از اين عنوان مستني مي باشند. اندازه خانواده عبارت است از متوسط تعداد متولدين زنده يا کل متولدين در هر ازدواج و ممکن است اندازه خانواده را در رابطه با نسبت با کل متولدين با توجه با اشکال زير محاسبه شود.
1-
زنان ازدواج کرده در گروههاي سني مختلف.
2-
نسلي در زنان ازدواج کرده که دوره باروري آنها به صورت کامل پايان يافته،يعني اينکه سن باروري را پشت سر گذارده اند
3-
گروهاي فرعي از زناني که در همان سال سرشماري ازدواج کرده اند.
4-
گروههاي فرعي از زنان که دوران باروريشان تمام شده باشد.
-
خانواده هاي مادر شاهي و پدر شاهي
چنين به نظر مي آيد که خانواده هاي مادر شاهي ، يعني خانواده هاي که مادر در آنها عنصر اصلي نظام خانوادگي را تشکيل مي دهد در ميان جوامع بدوي ابعاد گسترده اي نسبت به جوامع متمدن امروزي داشته اند . خانواده پدر شاهي که به اندازه هاي مختلف به ويژه در ميان جوامع روستائي وجود دارد، يک واحد اقتصادي با اهميتي که در اروپا روند صنعت گرايي و شهر نشيني موجب سست شدن پايه هاي آن گرديده است و خانواده هاي نوين با حقوق مساوي، اندازه کوچک و قدرت کمتر و با احساس تر که همراه با آزاديهاي محدودي مي باشند،جايگزين آن شده است .در اينجا خانواده ديگر واحدي توليد کننده نيست و نقش اقتصادي آن بر اثر افزايش ميزان سواد زنان و استقلال اقتصادي آنان تغيير يافته است.با وجود اين خانواده هايي که هنوز با برخي از تغييرات، پدر نقش عمده اي را ايفا مي کند را مي توان در آمريکاي شمالي،استراليا ، و برخي کشورها به ويژ ه در جائي که پيري جمعيت را تجربه مي کنند مشاهده نمود.

طبقه بندي خانوار:
تعريف اصطلاح خانوار با اشکال فراواني همراه مي باشد بسياري از کشورها ميان خانوارهاي خصوصي و خانوارهاي گروهي(غير خصوصي) اختلاف قائل مي شوند. خانوارهاي گروهي به طور کلي شامل گروه افرادي مي شود که در مدارس ،بيمارستانها،هتلها و تاسيسات نظامي و شاير موسسات به طور اشتراکي زندگي مي کنند. همچنين خانوارهاي خصوصي نيز خالي از اشکال نيست . سازمان ملل متحد خانوار خصوصي را چنين تعريف نموده و پيشنهاد کرده است که خانوار خصوصي را چنين تعريف نموده و پيشنهاد کرده است که خانوار خصوصي ،افرادي را که مشترکاً تمامي يا قسمتي از يک واحد مسکوني را اشغال نموده و معمولاًدر صرف غذاي اصلي با هم شريک بوده و تسهيلات مشترکي را براي نيازمنديهاي اوليه زندگي به کار مي گيرند اطلاق شود، همچنين شخصي که تنها زندگي کرده و يا اتاق مجزايي را در يک واحد مسکوني اشغال نموده و هيچ اشتراکي با سکنه منزل ندارد بايد به عنوان يک خانوار مجزا محسوب شود اين تعريف خانوار خصوصي به طور نسبتاًگسترده اي مورد قبول بوده و به مفهوم واحد خانواري معروف مي باشد.

خانوارها و خانواده ها را مي توان به طرق گوناگون و گسترده اي مورد تجزيه و تحليل قرار داد اما اين مهم است که اختلاف ميان آننها را به ياد داشته باشيم زيرا خانواده علي الاصول مفهومي زيستي دارد در صورتيکه خانوار داراي يک مفهوم اقتصادي مي باشد.

-
الگوهاي خانوار
مطالعه در تغييرات خانوارها در مورد تعداد و اندازه خانوارها تا حد قابل ملاحظه اي الگوهاي سازمان هاي اجتماعي و همچنين روندهاي جمعيتي را روشن مي سازد به هر صورت بايد توجه داشت که (ميانگين انداره خانوار )که يک شاخص عمومي مي باشد،معمولاًبه خاطر اندازه بزرگتر خانوارهاي گروهي،کمي بيشتر ازميانگين اندازه خانوارهاي خصوصي است. روند کنوني اندازه خانوار مطابق با يک نمودار نزولي است و هر روز از دامنه خانوارها کاسته مي شود. اين مطلب نشانگر از هم گسيختگي نظام خانواري و تفرق جمعيت مي باشد که فزوني مجردين را نيز به همراه دارد تغيرات فرهنگي و اجتماعي ممالک مختلف باعث چنين روندي مي شود.همچنين ضعف وابستگيهاي خانوارن در شهرها نسبت به روستاها و مهاجرت جوانان روستايي به شهرها جهت کار که به صورت مجرد زندگي مي کنند،از عوامل اصلي تفاوت عمده اندازه خانوار در شهرها و روستاها است.

ولادت و باروري:
باروري اصطلاحي است که جمعيت شناسان براي فراواني ولادتها در جامعه اي که توان باروري دارد به کار مي برند. باروري با ولادت دو مفهوم کاملاً از يکديگر جدا مي باشند در ولادت پديده هاي زيستي و حال اينکه در باروري پديدههاي اجتماعي و فرهنگي تاثير دارند. باروري يکي از موارد عمده مطالعات جمعيتي است، زيرا که باروري عامل عمده افزايش جمعيت مي باشد و تأثير بسزايي در توزيع جمعيت ايفا مي نمايد . باروري از پديده هاي قابل کنترل جمعيتي است که عوامل اجتماعي،اقتصادي و فيزيولوژيکي در آن تاثير مي گذارد . باروري بر خلاف مرگو مير که در هر سني ممکن است اتفاق بيفتد به وسيله زنان در دوره سني خاصي صورت مي پذيرد.گرچه بيشتر متولدين از نظر قانوني مشروع مي باشند.ولي در کشورهاي انگليسي زبان و حوزه کارائيب وجود نوزادان نامشروع تاثير زيادي بر عدم صحت اطلاعات آماري مي گذارند،زيرا که اغلب تولد آنها ثبت نمي شود . نوزادي که چشم به جهان، داراي زندگي است و يا ممکن است پس از زادن بميرد و يا مرده زاده شود،به سخن ديگر ولادت عبارت است از تولدهاي که در يکسال در يک جامعه دوي مي دهد که در اين صورت کودکان زاده شده در يک سال را يک نسل مي نامند.

شاخصهاي ولادت و باروري:
نرخ خالص تولد معمولترين شاخص تولد مي باشد . که تحت عنوان درجه و ميزان مواليد بکار مي رود. که از تقسيم تولد هاي زنده در يک سال به کل جمعيت در ميانه همان سال بدست مي آيد. اين شاخص،درجه افزايش خالص جمعيت را در اثر تولدها شرح مي دهد و مي تواند همچنين يک ايده تقريبي از روند ولادتهاي يک کشور بخصوص را نشان دهد.اما اين شاخص به عنوان شاخص ولادتها محدوديت آشکاري دارد ، زيرا اين شاخص تنها مي تواند يک ايده کلي از شباهتها و اختلافهاي بين کشورها و نواحي را ارائه دهد . مهاجرت باثير زيادي بر نرخ تولد دارد و آن به دليل اين است که مهاجرين ، را اکثراً جوانان بالغ که در سن توليد مثل مي باشدتشکيل مي دهد ، اما اگر مهاجرت با غلبه کامل جنسي مردان همراه باشد ، بر نرخ زايش تاثير منفي خواهد داشت همچنان که در کشورهاي حاشيه خليج فارس مشاهده مي شود.به منظور شناخت تفاوتهاي ناحيه اي يا شهري – روستايي در ترکيب سني درون يک کشور جهت سنجش ميزان تولد،مي توان آن را فقط با محاسبه ميزان تولد در گروههاي سني خاصي محاسته و مقايسه نمود، ولي بشرط اينکه ترکيب سني يک ناحيه به مثابه ترکيب کل کشور بوده باشد.

درجه و ميزان باروري بر حسب سن
يک شاخص براي تعيين باروري در کشورهايي که ثبت وقايع حياتي ناکافي دارند به عنوان ميزبان باروري برحسب سن يا نسبت فرزند به زن شناخته شده است که در اين حالت ( تعداد کودکان زير 5سال به تعداد زنان 15 تا44 سال)ضربدر 1000 مساوي است با درجه و ميزان باروري . براي محاسته اين شاخص گاهي اوقات از محدوده هاي سني ديگر و عدد ثابت 1000 استفاده مي شود عمده ترين مزيت آن اين است که يک نرخ برابري است و عمده ترين نارسايي آن اين است که نمي تواند همه ساله محاسبه گردد،بلکه فقط براي شمارش پنج سال قبلي بکار مي رود و و تنها آن کودکان که زنده اند و نه آنهاي که عملاًمتولد شده اند در اين محاسبه مورد توجه قرار مي گيرند. نسبت باروري ايران طبق سرشماري سال 1365 برابر 5/92 مي باشد .
نرخ باروري عمومي ، مشهور ترين شاخص باروري مي باشد که محاسبه آن برابر (تعداد متولدين يک سال تقسيم بر تعداد زنان 15-44 ساله د رهمان سال)ضربدر 1000 مي باشد .

الگوي جهاني مواليد
مواليد در رابطه با زمان و مکان تغيير مي کند، نرخهاي تولد از 8 تا 60 در هزار و نرخ باروري عمو مي از يک تا هشت فرزند براي هر زن در ميان کشورها متفاوت است . اين در حالي است که گاهي ميزان تولد در برخي نواحي نزديک به 70 هزار رسيده و مواليد نيز دربعضي مناطق روستايي افريقا به حدود 10فرزند بالغ مي گردد.
به طور کلي قاره افريقا شاهد بالا ترين ميزانها مواليد جهان است و پس از آن جنوب غربي آسيا و آمريکاي لاتين بيشترين ارقام را به خود اختصاص داده اند. باروري يکي از مهمترين معيارهاي اجتماعي – اقتصادي براي تشخيص کشورهاي توسعه يافته و عقب نگه داشته شده است و از اين رو تا کنون تنها تعداد کمي از کشورهاي توسعه نيافته عمدتاً کوچک، يک تغيير حالت از باروري زياد به باروري من را نمايان ساخته اند.

روند باروري
الگوي باروري کنوني جهان ، نتيجه چهار روند باروري عمده مي باشد
1-
باروري زياد در کشورهاي متعدد توسعه نيافته آمريکاي لاتين، افريقا، آسيا و اقيانوسيه .
2-
کاهش باروري،اخيراً در چين و برخي ممالک در حال توسع بوقوع پيوسته است .
3-
کاهش بلند مدت باروري در اروپا و آمريکاي شمالي در خلال دو قرن اخير
4-
ثبات يا بي ثباتي کم در کشورهاي توسعه يافته آمريکاي شمالي،اقيانوسيه و اتحاد جماهير شوروي
درنواحي وسيعي از دنيا باروري در سطحي بالا باقيمانده است که شايد تا اندازه اي پاسخي به مرگ و مير زياد باشد و يا اينکه بازتابي از سيستم گسترش خانواده،آداب و رسوم اجتماعي و جوامع کشاورزي است، نظام خانوادگي و عادت اجتماعي جوامعي که در آنها ازدواجهاي زودرس نقش مهمي را بازي مي کنند تاثير عمده اي بر فزوني باروري دارد. بعضي کشورها در آسيا،آفريقا و آفريقا و آمريکاي لاتين بدون اينکه کاهش باروري را تجربه کرده باشند،شاهد افزايش باروري در قبال کاهش مرگ و مير مي باشند که نمونه بارز آن را مي توان در کنيا مشاهده کرد اين امر به خصوص نتيجه طولاني نموده دوره زندگي زنان در گروه سني زايش مي باشد. کشورهائي که به سختي گرفتار جنگ جهني اول بودهاند يک افت مشخص در باروري داشته اند که با افزايش سريع و ناگهاني زاد و ولد پس از جنگ مواجه بودند که بعداً با کاهش مجددي دنبال شد،که تا سال 1933 در آلمان،1935 در آمريکاي شمالي و شروع جنگ جهاني دوم در بريتانيا و فرانسه ادامه يافت. از سوي ديگر در ايرلند و اروپاي جنوبي ،کاهش باروري به آرامي در سراسر جنگ جهاني دوم و دوره پس از جنگ ادامه يافت. شکي نيست که تنوع زياد تأثيرات اجتماعي و اقتصادي موجب اين کاهش عمومي باروري شده اند اما در بريتانيا حداقل عناصر عمده کاهش مذکور عبارتند از : ازدواج دير هنگام ،افزايش استفاده از روشهاي کنترل مواليد، در خواست وضع اجتماعي و اقتصادي مرفه و بالا رفتن موقعيت زنان،که اثرات عمده آن کم شدن تدريجي افزايش جمعيت و برتري يافتن خانواده هاي کوچک از لحاظ تعداد بوده است

باروري اختلافي
باروري جامعه تحت تأثير عوامل متعدد مستقيم و غير مستقيم مي باشد،که تغيير پذيري آنها بستگي به گروههاي داخل جمعيت دارد که باروري زياد در آنها از حد متوسط ملي موجب انحراف نرخ متوسط ملي باروري مي شود. اين تغييرات به اساسي بودن تفاوتهاي بين باروري جمعيت شهري و روستايي، نژادهاي مختلف ، پيروان اديان و مذاهب مختلف، کارکنان مشاغل گوناگون ،ثروتمندان و مستمندان و ... بستگي دارند.ويژگيهاي جمعيتي که از اهميت خصي برخوردارندو نقش عمدهاي در ميدان باروري و مواليد دارند عبارتند از : ساختمان سني ،تعداد ازدواج و اندازه متوسط خانواده. در حقيقت اين سه مسئله محورهاي اوليه تحقيق در مورد باروري مي باشند.باروري روستايي اغلب بيشتر از نرخ زايش است،بدليل اينکه مهاجرت،تعداد افراد واقع در سنين اصلي باروري را تقليل مي دهند. بهمين علت بهتر است که ميزان ازدواج را به جاي اينکه به طور کلي برسي کنيم.بهتر است در گروههاي سني بارور مطالعه نمائيم،زيرا اهميت واقعي ازدواج در باروري، دقيقتر نشان داده خواهد شد. سن ازدواج ممکن است نقش تعيين کننده اي در کنترل باروري داشته باشد.در ملتهايي با باروري کم ازدواج عمدتاً پنج سال ديرتر از ملتهاي با باروري زياد واقع مي شود. از عواملي که تاثير مستقيم بر باروري دارد مي توان کنترل مواليد،عقيم سازي، سقط جنين و خودداري را نام برد . کنترل مواليد، اساسي ترين وسيله براي کاهش باروري در کشورهاي پيشرفته مي باشد،اما تاثير سقط جنين در ژاپن از زمان قانوني شدن آن در 1948 اساسي ترين اهميت را دارد و عمده ترين دليل پايين آمدن باروري در کشور ژاپن بوده است.

در بسياري از مناطق روستايي جهان باروري بيشتر از باروري شهري است. اين مسئله در بيشتر اروپا و افريقا صدق مي کند. در ايران نيز گاهي باروري در روستاها بمراتب بالاتر از شهرها مي باشد . ثروتمند تر بودن طبقات شهري و آگاهي آنها از روش کنترل مواليد، ممکن است يک عامل موثر در کاهش باروري نسبت به روستائيان باشد . شهرهاي سريع الرشد ممکن است باروري نسبتاً بالايي داشته باشند،به دليل اينکه مهاجران عمدتاً بالغين جوان هستند و ممکن است عادتهاي جمعيتي روستايي را در درون خود حفظ کرده باشند. به طور کلي باروري با اندازه نواحي شهري نسبت عکس دارد. رشد باروري پايين شهري تحت تأثير عدم موازنه نسبت جنسي ،سطح بالاي زندگي و هزينه ها ، ارتقاء در سطوح اجتماعي درآمدهاي ملي،وضعيت اشتغال، استخدام بانوان،تسهيلات فرهنگي ، هنر و غيره قرار دارد،اگر چه هر يک از اين عوامل به تنهائي کافي نيست ولي اين عوامل به توضيح دادن تفاوت سطح باروري شهري نيز کمک مي کنند و علت بالاتر بودن باروري شهرهاي حاشيه اي ايران نسبت به شهرهاي داخلي را روشن مي نمايند.هاولي پيشنهاد مي کند که سه مرحله زماني در رابطه با طبقه اجتماعي _ اقتصادي و باروري مي توان در کشورهاي پيشرفته در نظر گرفت در اولين مرحله طبقات اجتماعي _ اقتصادي باروري مشابهي داشته اند،در مرحله دوم که قرن نوزدهم با صنعتي شدن اروپا شروع شد. يک رابطه در ميزان باروري بين طبقات اجتماعي _ اقتصادي معکوس بوجود آمد در مرحله سوم عکس حالت مرحله دوم ظاهر که درجه و ميزان باروري با سطح زندگي و درآمد اقتصادي رابطه اي مستقيم پيدا مي کند.سوئد يکي از اولين کشورهايي بود که اين سه مرحله را پشت سرگذاشت،چنانکه امروزه در آن کشور مردم ثروتمند کودکان بيشتري دارند .شرايط اقتصادي و پيشرفت فني و بسياري ديگر از عوامل رشد و توسعه اگر چه تاحدودي مربوط بهم هستند ولي هر يک به نوبه خود در باروري جامعه تأثير خاصي دارند. يکي از عناصر موثر در باروري، نژادمي باشد . در افريقاي شرقي و فيجي باروري زنان به مراتب بيشتر از زنان اروپايي مقيم اين نواحي است و علاوه بر آن نقش جنگها و همچنين برنامه هاي توسعه ناحيه اي و وضع رشد جمعيت کشور را نيز بايد در نظر گرفت. تشويق و حمايت از کنترل مواليد،سقط جنين، عقيم سازي،مراقبتهاي قبل و بعد از تولد کمک به معاش خانواده ها و وامهاي ازدواج ممکن است اثرات سودمندي در باروري داشته باشد.

مرگ و مير
مرگ و مير ، با توجه به ثبات بيشترش و اينکه کمتر تابع نوسانات پيش بيني نشده است، با باروري فرق مي کند و در يک جامعه امکان اينکه تولدي حادث نشود وجود دارد ولي اينکه مرگ حادث نشود غير ممکن است. مرگ و مير تابع سن خاصي نيست حتي قبل از تولد نيز انسانها قابليت ميرائي دارند . اهميت مرگ و مير نه تنها به خاطر اثراتش بر روي تغيير جمعيت بلکه به دليل تأثير آن روي ترکيب جمعيت مخصوصاً ترکيب سني است. اکنون کاهش مرگ و مير در خيلي از کشورهاي عقب افتاده در حال شکل گرفتن مي باشد در حاليکه براي کنترل مواليد راه درازي در پيش است. کنترل مرگ و مير مرهون ابعاد عظيم پيشرفت پزشکي مي باشد که نخسبين قدم در بيشتر قسمتهاي دنيا برداشته شده و به طور سريع در ابعاد وسيع زيستي حتي در مورد آنهائيکه از لحاظ تکنيکي در سطح پاييني زندگي مي کنند،به اجرا گذاشته شده است. در نتيجه کاهش مرگ و مير فراگيرتر از کاهش باروري گرديده است . در حقيقت کاهش مرگ و مير يکي از مهمترين پديده هاي تاريخ بشري است . نظر به اهميت مرگ و مير و اثرات متعدد اجتماعي و اقتصادي آن، جغرافيدانان بايد به الگوهاي توزيعي آن علاقمند باشند . اطلاعات مرگ و مير بايد تنها به افرادي نسبت داده شود که متولد شده و زندگي کرده اند و بايد از مرده زايي يا از مرگهاي جنيني پيش از تولد مستثني گردد. نسبت مرده زايي از طريق تقسيم تعداد کل نوزادان مرده بدنيا آمده بر مجموع تعداد کودکان زنده بدنيا آمده و ضرب نمودن آن در عدد هزار بدست مي آيد.
شاخصهاي مرگ و مير
نرخ خام مرگ و مير يکي از شاخصهاي جمعيتي است که به طريق زير محاسبه مي گردد. نرخ خام مرگ و مير درست مثل نرخ خام زايش تنها زماني واقعاً رضايت بخش هستند که در مقايسه گروههاي جمعيتي باترکيب يکسان مورد استفاده قرار گيرند . نرخ خام مرگ ومير مي تواند تفکيک شود و يکي از مشتقات آن نرخ سببي مرگ و مير است که عبارت است از :

نوع ديگر آن ، نرخ مرگ در سنين خاص است که با تقسيم مرگ و مير هر گروه سني بر کل افراد آن گروه سني بدست مي آيد که به ازاءهر هزار نفر محاسبه مي شود . علاوه بر اين گاهي نيز ( نرخ استاندارد مرگ مير ) مطرح مي گردد، و بيشتر تجزيه و تحليل مرگ و مير بر حسب سن و جنس بر روي جداول حياتي متمرکز مي شود. در اين جداول پنج مورد عمده بشرح زير وجود دارد.
1-
احتمال ميرائي : در اين جدول احتمال مرگ و مير در خلال سنين خاصي که معمولاً يکسال،مي باشد. مشخص شده در شکل نموداري نرخ مرگ و مير جدول حيابي يک منحني بشکل ( J ) ارائه مي دهد که پائينترين نقطه آن در حدود سن 10 سالگي است . اين منحني در مورد کشورهاي توسعه يافته و توسعه نيافته يکسان است ولي نرخهاي مرگ و مير براي همه سنين در کشورهاي توسعه يافته پايين تر مي باشد.
2-
جدول بقاي عمر،تعداد زندگان در هر سن را با عدد گرد شده اي مانند 100000 نشان مي دهد.
3-
جدولهاي مرگ و مير صرفاً شامل تعداد مردگان در هر سن و براي هر دو جنس مي باشد .
4-
متوسط اميد به زندگي در هر سن عبارتست از تعداد سالهاي زندگي مورد انتظار براي بازماندگان در همان سن فرض مي شود که تعداد کلي سالها بطور مساوي بين آنها تقسيم مي گردد . متوسط اميد به زندگي در هنگام توليد به علت مرگ و مير نوزادان کمتر از مقدار آن بعد از يکسالگي است. اما بعد از کاهش معمولاً ثابت مي باشد.
5-
عمر متوسط يا احتمال بقاء که بر اساس ميانگين سني محاسبه مي گردد. و شاخص آن بسيار کمتر از اميد به زندگي معمول است.
بعضي از انواع مرگ و مير مورد توجه متخصصان به شرح زير مي باشد.
اول – مرگ و مير قبل از تولد که در خلال دوره پيش از تولد اتفاق مي افتد و تا زماني که کودک از شکم مادر خارج شود قابل ملاحظه است.
دوم – مرگ و مير نوزادي که در يک ماه اوليه حيات رخ مي دهد.
سوم- مرگ و مير بعد از نوزادي که در يکسال اول زندگي وقوع مي يابد. همه اين نرخها در هر هزار تولد زنده محاسبه مي شود. اما تنها مورد سوم کاربرد بيشتري براي جغرافيدانان دارد

نرخ جهاني مرگ و مير
نرخ مرگ و مير جهان در سال 1987 حدود 10 در هزار برآورد شده که 5 /2 نرخ تخميني متولدين مي باشد. اگر چه تنها ميزان مرگ و مير افريقا ، بيش از از اين مقدار بوده ولي بسياري از کشورهاي آسيا ، آمريکاي لاتين و حتي برخي ممالک اروپا و اقانوسيه داراي نرخهاي بالايي بوده اند. يکي از عوامل فزوني مگ ومير در اين نواحي، ميزان مرگ و مير نوزادان است که در افريقا به 200 در هزار هم مي رسد و عامل ديگر ، طول عمر پايين است که در افريقا و برخي ملل آسيا تنها 40 تا 50 سال مي باشد ، هر چند که هر دوي اين عوامل در دهه هاي اخير به شدت در حال بهبود بوده است. در اروپا،پيري جمعيت مو جب شده که نرخ مرگ و مير بالا باشد . در آمريکاي شمالي،اتحاد شوروي سابق بخصوص در روسيه،اوکراين،استرالياو زلاندنو،وجود جمعيت نسبتاً جوان زندگي سطح بالا و عوامل ديگر همگي موجب پايين ماندن،نرخ مرگ و مير گشته است. در سالهاي اخير دهها کشور موفق به کاهش متوفيات شده اند که مهمترين آنها عبارتند از آندورا،امارت متحده عربي،برونئي،پاناما،تونگا،قطر، کويت،ماکائو و چند جزيده ديگر در اقيانوسيه،در همگي نواحي مذکور نرخ مرگ و مير کمتر از 4 در هزار بوده است که البته تمام اين ممالک از مناطق مهاجر پذير هستند.

روندهاي مرگ و مير
تفاوتهاي جهاني در مرگ و مير کمتر از تفاوتهاي باروري هستند و در بسياري مناطق،يک تعديل در بين آنها مشهود است،که ناشي از تأثير ارتباط بين سطوح مرگ و مير و پيشرفتهاي اقتصادي مي باشد . اگر چنانچه تعادل بيشتري ظاهر گردد سرانجام تأثيرات مرگ و مير را بر روي رشد جمعيت کاهش خواهد داد و باروري را به عنوان عمده ترين عمل باقي خواهد گذاشت.
به طور کلي دو مرحله عمده را مي توان در کاهش مرگ و مير ذکر نمود مرحله اول در قرن هجدهم،نوزدهم و اوايل قرن بيستم در کشورهاي پيشرفته اروپايي،آمريکايي شمالي،استراليا و زلاندنو و آسيا به وقوع پيوسته است ، که به عبارت ديگر اين کاهش در قرن هجدهم در اسکانديناوي،بعد از 1820 در بريتانيا ، در ربع آخر قرن نوزدهم در بيشتر کشورهاي اروپاي غربي آغاز شد .به کارگيري اقدامات بهداشتي و خانه سازي، تهيه آب و غذاي بهتر،بالا رفتن سطح زندگي و شرايط کار و بعدها رشد علوم پزشکي همگي به کاهش مرگ و مير کمک نمودند. نرخ کاهش مرگ و مير در اروپاي شرقي به کندي ظاهر شده است و حرکت به سوي ارقام پايينتر در اين نواحي به تدريج صورت مي گيرد. امروزه روند کاهشي مرگ و مير در ممالک پيشرفته،به علت پيري جمعيت که ناشي از باروري کم است،سرعت خود را از دست داده است.
در مقابل،بسياري از کشورهاي توسعه نيافته از کاهش مرگ ومير تا نيمه دوم قرن بيستم بهره مند نگشته بودند ولي پس از آن به سرعت روند کاهشي در پيش گرفتند که تا حد زيادي ساختمان سني جوان آنها را متأثر کرده است .
مرحله دوم – بعضي از کشورها مثل جامائيکا،کاستاريکا ، سود زيادي از کاربرد دانش پزشکي و مبازه بر عليه بيماريهاي عفوني برده و افزايش قابل توجهي را در اميد به زندگي اغلب بدون پيشرفتهاي اقتصادي قابل قياس بدست آورده اند. اما پيشرفت در کاهش مرگ و مير در همه جا يکسان نبوده و بنابراين ميزان کاهش در مرگ ومير در هند نسبت به سريلانکا در ايران نسبت به ترکيه و در برزيل نسبت به ونزوئلا آهسته تر بوده است . تفاوتهاي سطح مرگ و مير در مناطق عقب مانده بسيار زيادتر از نواحي پيشرفته مي باشد، به ويژه بين طبقات مختلف اقتصادي ،گروههاي نژادي و جوامع شهري و روستايي براي کاستن از مرگ ومير در مناطق در حال توسعه بايد در جهت رفع سوء تغذيه،فقر و بيسوادي گام برداشت.

مرگ و مير اختلافي
ساختار سني و جنسي،کليد عوامل مرگ و مير مي باشد و به جز در معدودي کشورهاي توسعه نيافته،معمولاً در همه سنين مرگ و مير مردان بيشتر از زنان است،بعلاوه اين فاصله در حال گسترش مي باشد و به نظر مي رسد که علل زيستي در اين امر دخالت دارند همچنين مرگ ومير متاهلين غالباً کمتر از مجردها ست. از سوي ديگر،سطح مرگ و مير سياه پوستان در ايالات متحده و مائوريها و اروپائيان و زلاندنو تا حدودي نشان مي دهد که اختلافات زيستي علت عمده تفاوت مرگ و مير بين گروهاي نژادي نيست ، بلکه شرايط اجتماعي،اقتصادي و محيطي نقش بيشتري داشته اند. کاهش تودهاي مرگ و مير در ژاپن در سطح قابل مقايسه اي با اروپاي غربي و آمريکاي شمالي نيز مرهون همين امر است به ويژه اينکه امروزه نرخ مرگ و مير ژاپن بسيار کمتر از کشورهاي مذکور مي باشد. اگر چه در جنوب و شرق افريقا، تفاوتهاي نژادي در مرگ ومير هنوز هم قابل توجه هستند و اجتماعات اروپايي و هندي نرخ مرگ و مير بسيار کمتري از افريقايها دارند ولي اين تا اندازه اي نتيجه توزيع جغرافيايي جمعيتهاي غير افريقايي است که بيشتر در شهر ها ساکن شده اند،جايي که امکانات درماني در دسترس مي باشد.

تفاوتهاي مرگ و مير شهري و روستايي مدتهاي زيادي است که مشهود گشته است . تفاوتهاي ناحيه اي در نرخهاي روستايي نيز آشکار است، به طوري که در ايران و بسياري ممالک جهان ،روستاهاي مناطق کوهستاني اغلب مرگ و مير بالاتري از روستاهاي مستعد کشاورزي نواحي پست تر را دارا مي باشند. در ممالک پيشرفته روابط ساده اي در الگوي مرگ و مير ناحيه اي آنچنانکه در کشورهاي توسعه نيافته مشاهده مي شود وجود ندارد. مثلاً در افريقاي شرقي کمترين نرخ مرگ ومير در ميان پيشرفته ترين قبايل مانند بوگاندا و واچاگا به چشم مي خورد. گروههاي اقتصادي و اجتماعي نيز تفاوتهاي آشکاري دارند به طور کلي بيشترين مرگ و مير در ميان فقير ترين طبقات و کمترين نرخ مرگ و مير در ميان طبقات غني مشهود است که اين موضوع مخصوصاً براي مرگ و مير کودکان مصداق بيشتري پيدا مي کند. اگر چه امروزه ديگر ارتباط معکوسي بين طبقه اجتماعي ، شغلي و مرگ و مير وجود ندارد ولي هنوز غالباً خانواده هاي کارگران ساده و کشاورزان محروم بيشترين متوفيات را به خود اختصاص مي دهند.برخي مشاغل نيز که با خطرات حتمي مواجه هستند،مانند استخراج معدن ،ماهيگيري،کارهاي ساختماني و امور امنيتي، مرگ و مير بالايي را در بر مي گيرند با اين حال نبايد معتقد به وجود يک قاعده کلي و منظم در مورد ارتباط شغل و مو قعيت اجتماعي با مرگ و مير بود.
شرايط زندگي مسلماً با حد زيادي در ميزان متوفيات و حتي علل آن تاثير دارد عوامل محيطي مصيبت بار مانند سيل، زمين لرزه و آتشفشان تلفات جاني ناگهاني را باعث مي گردد. اما مهمتز اط همه آي و هوا و رابطه پيچيده اش با بيماريها مي باشد. مطالعه آمارهاي ثبت مرگ ومير ايران در سالهاي گذشته نشان مي دهدکه ميزان مرگ و مير در نيمه دوم سال بيشتر از نيمه اول و در تابستان بالاتر از بهار بوده است، زيرا بيماريهاي خاص ناشي از گرما سرماي زياد و شرايط محيطي خاص اين فصول، مانند آنفولانزا در زمستان، عاملي مهم در افزايش مرگ و مير به شمار مي رود . عواملي مانند تغييرات اقليمي،تابش آفتاب، آلودگي جوي تهويه مطبوع و حرارت مناسب همگي به طور وسيعي در سلامتي و ميزان مرگ و مير تاثير مي گذارند.

علل مرگ و مير:
در بحث با جغرافياي پزشکي مواجه مي شويم که در آن بايد از خطاهاي عمده اجتناب نمائيم. مطالعات جغرافيائي در مورد علت مرگ ومير در همه جا به جز کشورهاي پيشرفته،به واسطه کمبودهاي آماري راه بجائي نبرده است که در اين امر بعلت وجود اخبار ناقص علل عمده مرگ را معمولا پيري مي دانند فقدان تشخيص عامه مردم و اختلاف در فهرست اصطلاحات پزشکي و نام بيماريها طبقه بنديهاي علل مرگ ومير را با مشکل مواجه کرده است. دو گروه عمده از علتهاي مرگ ومير وجود دارد يعني آنهائي که انحطاطي هستند يا به سبب تحليل رفتن بدن وقوع مي يابند و آنهاي که محيطي هستند يا به خاطر بيماريهاي مسري و حوادث طبيعي شرايط اجتماعي و غيره به وجود مي آيند. در کشورهاي که بيماريها کنترل شده اند، علل انحطاطي مرگ و مير غلبه دارند که ضعف پيري،امراض قلبي،آسيب شريانها و سرطان از جمله آنها هستند. اما جائي که بيماريها کمتر کنترل شده اند، علل محيطي غالب مي باشند طبقه بندي وسيع ديگري در مورد بيماريهاي انساني وجود دارد که بطور خلاصه مي توان بيماريهاي عمده اي که بشر از آنها رنج مي برد و اصولاً موجب مرگ مي شوند را در سه گروه خلاصه مي کند :
1-
بيماريهاي که در هر اقليم و در هر سطحي از زندگي مي تواند نقش مخرب خود را ايفا نمايد. آبله مرغان، سرخک، اوريون، ذات الريه
2-
بيماريهاي که در ارتباط مستقيم با سطح زندگي پائين و عقب ماندگي مي باشند، مثل بيماريهاي ناشي از سوء تغذيه
3-
بيماريهاي مداري که بين مدارين به نظر مي رسد پناهگاه مناسبي براي آنها و به علاوه براي دو گروه ديگر مي باشد. با مطالعه نقشه توزيع امراض متوجه خواهيم شد که اقليم در توزيع و سرايت امراض نقش مهمي را ايفا مي کند

مهاجرت
تحريکات مکاني جمعيت
حرکتهاي مکاني جمعيت با پيشرفت تکنولوژي و توسعه اقتصادي جوامع نسبت به گذشته افزايش يافته است،وسايل مکانيزه حمل و نقل در جابجايي انسانها نقش چشمگير داشته و اينکه سرعت و آسايش در وسايط نقليه به جابجايي انسان شتاب بيشتري داده و تحرک افزاينده اي براي انسان فراهم آورده است مهاجرت و يا بعبارت ديگر حرکت در فضاي زيستي تنها مختص انسان نيست و حتي برخي از حيوانات نيز اقدام به مهاجرت مي نمايند مثلاً پرندگان مهاجر که تعداد آنها بسيار زياد است در جريان مهاجرتشان مناطق بسياري را براي توليد مثل،استراحت و زمستان گذراني انتخاب مي نمايند .
به طور کلي شايد بتوان مهاجرت را از ديدگاه جغرافياي جمعيت چنين تعريف نموده که مهاجرت عبارتست از جابجائي بين دو واحد جغرافيايي و يا بعبارت ديگر ترک يک سرزمين و اسکان در سرزمين ديگر . بديهي است مهاجرت براي انسانهائي مطرح مي شود که استقرار يافته اند و براي مدتي نسبتاً طولاني در مکاني ساکن بوده و احتمالاً در اين مدت تصميم قطعي براي مهاجرت نداشته اند، در يک مقطع زماني انگيزه اي اعم از اقتصادي، اجتماعي و يا سياسي آنها را به ترک سرزمين اصلي و اقامت در سرزمين ديگر وا ميدارد که معمولاً قصد بازگشت در آن مطرح نيست،بنابراين کوچ نشينان، دوره گردها، کوليها، توريستها، افرادي که براي کار، درس معالجه و غيره به سرزمين هاي ديگر مسافرت مي نمايند مهاجر نبوده و نمي توان آنها را در زمره مهاجران بحساب آورد.

طبقه بندي مهاجرتها
اگر چه مهاجرتها از تنوع بسيار چشمگيري برخوردار مي باشند ولي مي توان آنها را در چهار چوب تعريف مهاجرت در رابطه با هدف، مدت، فاصله، مسير، حجم ، سرعت طبقه بندي نمود. در اينصورت مهاجرتهاي دائمي، اجباري، اخراجي، آزاد، برنامه ريزي شده به موازات مهاجرتهاي داخلي ، خارجي،بين ناحيه اي، بين المللي، قاره اي و بين قاره اي مطرح مي شود.در سالهاي اخير گرايش فزاينده اي به طبقه بندي مهاجرتها از نظر داخلي(درون مرزي) ويا خارجي(برون مرزي) يا بين المللي وجود داشته، زيرا شناخت نوع جمعيت در داخل مرزها و يا خارج آن در حل مسائل سياسي و برنامه ريزيهاي کلي و ناحيه اي کمک مي نمايد.
از ديدگاههائي مهاجرت ها به دائم و موقت نيز تقسيم مي شود و برخي از جغرافيدانان جمعيت اعتقاد دارند اگر مدت اقامت در مقصد بيش از يکسال باشد مهاجدت دائمي است و اگر کمتر از يکسال باشد موقتي به حساب مي آيد، ولي بايد قبول کرد که مهاجرت در رابطه با زمان قرار نمي گيرد بلکه انگيزه و قصد مهمترين عامل در مهاجرت محسوب مي شود، همچنانکه قبلاً اشاره شد مهاجرت عبارت است از ترک سرزمين اصلي و اقامت در سرزمين ديگر بدون قصد بازگشت مي باشد، بنابراين تفاوت فاحشي بين مهاجر و توريست ظاهر مي شود. درجه و ميزان مهاجرت عبارت است از نسبت تعداد مهاجرين به تعداد جمعيتي که مي تواند در معرض مهاجرت احتمالي قرار بگيرند .

مهاجرتهاي اختلافي
با توجه به اينکه در عملکرد مهاجرت ها اعم از مهاجرت اعم از مهاجر و پيامد هاي اقتصادي و اجتماعي آن تفاوتهائي وجود دارد. بنابراين در عملکرد مهاجرت ها اعم از مهاجر و پيامدهاي اقتصادي و اجتماعي آن تفاوتهائي وجود دارد بنابراين مي توان اين عملکرد ها را تحت عنوان مهاجرتهاي اختلافي مورد برسي قرار داد ، جريانات مهاجرتي به مقدار زيادي در رابطه با انتخاب و نسبت به ويژگي و درجه تخصص افراد، ساختمان سني و غيره تفاوت دارد. يکي از ويژگيهاي مهم مهاجرتي سن است
در مهاجرتهاي داخلي و خارجي برتري معمولاً با جوانان و نوجوانان مي باشد و غالباً مهاجرت آنان به منظور دستيابي به اولين شغل صورت مي گيرد. جوانان خود را ساده تر از ساير گروههاي سني با شرايط محيط جديد مطابقت مي دهند. حتي در بعضي موارد اين نوع مهاجرت از مهاجرت بزرگسالان و سالخوردگان قوي تر و بيشتر مي باشد. در کشورهاي پيشرفته در ميان مهاجرين داخلي در مسافتهاي کوتاه تعداد زنان قابل توجه مي باشد،در حاليکه مهاجران داخلي در فواصل بلند را غالباًمردان تشکيل مي دهند از سوي ديگر در بسياري از کشورهاي در حال توسعه چه در مهاجرتهاي داخلي و جه در زمينه مهاجرتهاي بين المللي مردان اکثريت مهاجرين را تشکيل مي دهند.همچنين مهاجرت در ميان برخي گروههاي شغلي بيش از ديگر گروهها رواج دارد. طبقات و گروههاي متخصص و حرفه اي در شرايط مساوي نسبت به کارگران ماهر و غير ماهر گرايش بيشتري به مهاجرت دارند. افراد بيکار نيز بيش از شاغلين تمايل به مهاجرت نشان مي دهند. همچنين انتخاب مهاجرت از عوامل نژادي ، مليت، و ميزان تحصيلات تاثير مي پذيرد و معمولاًروند مهاجرت به شرايط مقصد بيش از شرايط مبداء بستگي دارد.

مهاجرتهاي داخلي
اندازه گيري مستقيم مهاجرتهاي داخلي در مقياس ملي تنها در کشورهايي امکان پذير است که در سرشماريها يشان پرسش مهاجرتي مطرح بشود و يا سيستم ثبت اقامتگاهي وجود داشته باشد، که اين تنها روش مناسبي براي محاسبه ميزان، حجم و مسير جريانات مهاجرتي است در غير اين صورت از روشهاي اندازه گيري غير مستقيم استفاده مي گردد که عبارتند از :
الف – بوسيله مقايسه نتايج دو سرشماري يا توسط روش آمار حياتي که مجموع خالص افزايش يا کاهش جمعيت جامعه را تخمين مي زند به طوري که نتيجه اندازه مهاجرت از تفريق افزايش طبيعي جمعيت از تغيير آماري بين دو سرشماري حاصل مي شود،يا بوسيله روش بقاء نسبي که نسبت جمعيتي را که مي توان انتظار داشت در دومين سرشماري بدست آيد را تخمين مي زنند و اختلاف ميان برآورد و جمعيت حقيقي را تعيين مي کند که حاصل تفريق اندازه جمعيت مهاجر مي باشد.
ب _ بوسيله مقايسه آماري مکان تولد افراد با سکونتگاه فعلي آنان .

علل و ويژگيهاي مهاجرت
به منظور بررسي علل مهاجرتها جغرافيدانان با مشکل مواجه مي شوند زيرا قاعده اي منسجم براي مهاجرت وجود ندارد علتها و انگيزه ها براي مهاجرتها گوناگون و در عين حال مکمل يکديگرند اگر چه دو عامل دافعه و جاذبه در مبداء و مقصد مهاجران نقش مهمي ايفا مي کنند به طوري که گاهي انگيزه هاي ساده را تشديد مي نمايند. بوگ به سه مورد که به طور قابل ملاحظه اي حرکت جمعيت را تحريک مي کند اشاره مي کند.
1-
انگيزه هاي مهم مهاجرتي:
تحصيلات ، تاهل،تجرد، عرضه مشاغل و فرصتهاي شغلي يا منابع در آمد، کار مهاجرتي، مهارتهاي ويژه، انتغال شغلي ، دستمزد کم ، بازنشستگي، مرگ وابستگان، خدمت سربازي، بلاياي طبيعي،هجوم و نفوذ بيگانگان،وراثت، آوارگي، مراقبتهاي پزشکي، توقيف و حبس، فشارهاي سياسي، نژادي و مذهبي،ناسازگاري اجتماعي ، علاقمندي به سياحت.
2-
عوامل موثر در انتخاب مقصد:
حضور وابستگان يا دوستان و تمايل به زندگي با آنان عرضه شغل، جذابيت فيزيکي اجتماع و يا محيط طبيعي، وسايل تفريح و آسايش و ترکيب جمعيتي، تسهيلات مخصوص شغلي ، آشنايي يا آگاهي از ويژگيهاي محيط ياهمکاريهاي ويژه،کمک هزينه،شهرت، فقدان مقاصد ديگر.
3-
شرايط اجتماعي – اقتصادي موثر در مهاجرت
سرمايه گذاريهاي ر اهميت و کسادي يا پائين و بالا رفتن امور تجاري،تغييرات تکنيکي، تغييرات در سازمانبندي هاي اقتصادي، مقررات رفاه اجتماعي، امکانات تبليغي مهاجرت، مقررات موثر در مهاجرت، سطح زندگي، ميزان پذيرش اقليتها در اشکال مختلف، سياستهاي مهاجرتي.
موارد فوق به هيچ وجه کامل نيست زيرا عوامل ديگري نظير فشار و رشد جمعيت،عدم و يا وجود زمين در مناطق مبداء يا مقصد، تسهيلات حمل و نقل، جنگ، کيفيت محصولات ، شباهت هاي فرهنگي را نيز مي توان بدان افزود.

مهاجرتهاي فصلي:
در بسياري از سرشماري ها ميان جمعيت ساکن و جمعيت متحرک تمايزاتي قائلند،در حالي که ما نمي توانيم در اينجا جزئيات شيوه زندگي کوچ نشينان را مورد توجه قرار دهيم و فقط لازم است به علل و شرايط زيستي آنان توجه کنيم در پايين ترين سطح مراحل اقتصادي گروههاي کوچ کننده و جمع آوري کننده قرار دارند، که بوسيله شکار و ماهيگيري يا جمع آوري خوراک زندگي مي کنند و غالباً در مهاجرتهاي فصلي بسر مي برند. کوچ نشيني شباني عبارت است از حرکتهاي گروههاي انساني که به همراه گله ها يا رمه هاي خود به منظور يافتن چراگاه صورت مي گيرد . آنان اصولاً در نواحي صحرايي يا نيمه صحرايي و چمنزارهاي گسترده بر روي يک عرض وسيع جغرافياي بسر مي برند. ويژگيهاي جوامع چادر نشين، ابعاد گروهاي آن ، فواصل،زمان و مسير مهاجرتها و نوع دامها (شتر – گاو- بز- گوسفند- گوزن)عمدتاً نسبت به شرايط جغرافياي و محيطي متفاوت است به طوري که ميان چادر نشينان حقيقي و زندگي يکجا نشيني اختلاف زيادي از نظر شيوه هاي زندگي وجود دارد.کوچ نشينان و نيمه کوچ نشينان يک زندگي مهاجرتي دورهاي را متناسب با تغيير آب و هواي فصول انجام مي دهند. نظير کوچ نشينان ايران (قشقائيها) که ميان ارتفاعات زاکرس و سواحل خليج فارس جابجا مي شوند.
چادر نشينان شبان بندرت پر جمعيت هستند اما بخش قابل توجهي از سطح زمين را بخود اختصاص مي دهند. آنان غالباً در برخورد با جوامع مدرن از آنان زيان ديده اند . زيرا که :
الف- ابداع شيوه هاي نوين حمل و نقل که مسيرهاي کارواني را کاهش داده است.
ب- امنيت نظامي يا پليسي که تاخت و تازها را کم کرده و گروههاي صلح جو را مورد حفاظت قرار داده است.
ج- توسه کشاورزي که به چراگاههاي آنان تجاوز نموده است.
هم کوچ نشيني و هم رمه گرداني غالباً در معاملات بازرگاني و اشتغالات فصلي جهت جمع آوري محصول وارد مي شوند جمع آوري محصول موجب تحريک مهاجرتها در بسياري از قسمتهاي جهان بويژه نقاطي که کشت تجاري در آن جا رواج دارد مي گردد. در اروپا ميوه چيني، جمع آوري محصولات،سيب زميني، حبوبات،زيتون و انگور، کارگران غير بومي بسياري را بسوي جلب مي کند.گرچه امروزه شيوه هاي مکانيکي نياز به مهاجرت فصلي را براي برخي محصولات کاهش مي دهد.

مهاجرت هاي دوره اي
بسياري از مهاجران براي دوره هاي چند ساله دور از موطن اصليشان مي مانند و سپس مراجعت مي کنند. هدف اصلي اکثريت اين مهاجرين دوره اي کسب پس انداز کافي جهت ارسال به زادگاه و نزد خانواده خود و پايه ريزي شرايط بهتر زندگي جهت بازگشت مي باشند . گاهي اوقات مهاجران دوره اي براي اقامت دائم در محل کار خود دچار وسوسه مي شوند. در حاليکه قصد اوليه آنان اقامت دوره اي بوده است،در اين شرايط ظواهر شهري عامل اصلي محسوب مي شود.

مهاجرتهاي روستايي- شهري ،شهري-روستايي وبين شهري
مهاجرت از روستا به نواحي شهري عموماً مهمترين شکل مهاجرت داخلي محسوب مي شود اين پديده مخصوصاً در کشورهايي که در حال صنعتي شدن شده و تغييرات سريع تکنيکي هستند اتفاق مي افتد. تا جايي که اين جابجائي ها نقش اصلي در توسعه اقتصادي و افزايش در آمد سرانه بازي مي کند. اصولاً مهاجرتهاي روستايي-شهري پاسخي به محرکهاي اقتصادي است . افزايش سريع فرصتهاي شغلي اغلب بهمراه بهبود شرايط کار در نواحي شهري از عوامل عمده جاذبه بشمار مي روند.نقش تسهيلات حمل و نقل،بويژه راههاي جديد الحداث در از بين بردن انزواي روستايي بطور اساسي در بسياري از قسمتهاي جهان نقش داشته است. اين ارتباطات و امکانات حمل و نقل برخورد هاي فرهنگي را افزايش داده و امکان دستيابي به اشتغال را آسان نموده است.شهرها همچنين با مدارس،مغازه ها ،تسهيلات عام المنفعه و امکانات سرگرم کننده خود مطبوعيت هاي اغوا کننده اي را عرضه مي دارند.مشکلات هزينه زندگي ، خانه و حمل ونقل، آلودگي صدا و هوا اغلب بوسيله مهاجرين بسيار دير درک مي شوند و مشکلات بزرگي براي مهاجرين و ساکنين اصلي شهرها بوجود مي آورند. حاشيه نشيني که اغلب بصورت حلبي آبادها تظاهر مي نمايندغالباً نشانه هاي بيمارگونه و ناسازگار محيطي است که ناشي از مهاجرتهاي روستا – شهري مي باشد. عامل اصلي در تصميم به مهاجرت بين شهري بهره مکاني است که توسط سيمونز عنوان گرديده و عبارت از ميزان جذابيت يا عدم جذابيت يک ناحيه نسبت به ساير نواحي است که توسط شخص تصميم گيرنده مشخص مي شود.

مسافرت به منظور کار و فراغت
مطالب اشاره شده در قسمتهاي فوق تقريباً با افزايش مسافرت بمنظور کار در ارتباط است عوامل اقتصادي در مقياس وسيع،استقرار صنايع و تجارت در نواحي مختلف موجب پراکندگي سکونتگاهها ، که در نتيجه منجر به افزاييش وسايل مسافرتي گرديده است. اختلاف فاصله بين محل کار و محل سکونت افراد موجب مي گردد. تا مسافرتهاي زيادي بصورت روزانه از محل زندگي به محل کار انجام مي پذيرد. اين تحرکات پرهزينه،وقت گير و خسته کننده در اين جوامع هرگز از بين نمي روند. گرچه گاهي اوقات بوسيله پيشرفت وسايل حمل و نقل و برنامه ريزي صحيح مي توان آنها را بهبود بخشيد.

الگوهاي مسافرت به محل کار بسيار پيچيده، و از علل بسياري ناشي مي شوند.
1-
کار نيمه وقت کشاورزان و کارگران صنعتي ساکنين مزارع در فعاليتهاي شهري
2-
تمايل بسياري از کارگران شهري به زندگي در روستاها يا محدوده هاي نيمه روستايي.
3-
هزينه بالاي مسکن در نواحي شهري و عدم تکافوي در آمدها يا هزينه
4-
تنوع مشاغل در يک جامعه با پراکندگي محلهاي اشتغال بويژه اختلاف ميان ساختارهاي شغلي کارگران زن و مرد
تعطيلات آخر هفته و فصول تعطيلاتي چهره خاصي از سفر به قصد فراغت را معرفي مي کنند ولي اين پديده که با شهر نشيني و بالا رفتن سطح زندگي همراه است در کشورهاي توسعه يافته عموميت دارد و در کشورهاي در حال توسعه در برخي مناطق شهري تظاهر مي نمايد مسافرت ممکن است از چند کيلومتر تا صدها کيلومتر طول بکشد در کشورهاي پيشرفته مسافرت بمنظور فراغت شامل حرکتهاي وسيع جمعيتي است که تاثيرات عمده اي بر روي اقتصاد ناحيه و توزيع جمعيت دارد .
مهاجرتهاي درون ناحيه اي
مهاجرتهاي درون ناحيه اي بسادگي از مهاجرتهاي روستايي-شهري قابل تفکيک نيست.در واقع بيشتر مهاجرتهاي درون ناحيه اي اخيراً از نواحي روستايي و شهري يک منطقه به نواحي شهري منطقه ديگر بوده است. جريانهاي مهاجرتي از يک بخش کشور به بخش ديگر و از نواحي نامناسب به سرزمينهاي مناسب تر هنوز هم رواج دارد.در بريتانيا جريان مهاجرتي عمومي بسمت جنوب و بويژه جنوب شرقي وجود دارد.

مهاجرتهاي بين المللي
مهاجرتهاي بين المللي از نظر جمعيتي پر اهميت تر از مهاجرتهاي داخلي هستند.بطوري که اين مهاجرتها منجر به کاهش يا افزايش چشمگيري در جمعيت کشورها مي گردد در برخي ازکشورها ميزان افزايش جمعيت از روند مهاجرتي سود مي برد . اما حکومتهاي پايبند به اصول برنامه ريزي اقتصادي و اجتماعي تلاش بيشتري را جهت کنترل مهاجرتهايي که مي توانند بر روي عوامل اجتماعي و اقتصادي تاثير گذارند،بکار مي گيرند. در اطلاعات موجود ميان مهاجران دائمي ،موقتي ،توريستها و ساکنين بومي تفاوتهاي قائل شده و آنان را براساس سن و جنس و شرايط تأهل،براي بوميان و خارجيان بطور جداگانه طبقه بندي کرد.

-عوامل تعيين کننده مهاجرتهاي بين المللي
بسياري از عوامل تعيين کننده مهاجرتهاي بين المللي،نظير مهاجرتهاي داخلي علل اقتصادي است. و مي توان اختلاف سطح زندگي ميان کشورهاي مهاجر پذير و مهاجر فرست را يکي از محرکهاي اقتصادي دانست که موجب تحريک جريانات مهاجرتي بوده است. همچنين نمي توان تاثير صنعتي شده کشورهاي مهاجر پذير را ناديده گرفت. فاکتورهاي جمعيتي از عوامل اصلي تعيين کننده مهاجرتهاي بين المللي هستند.
-
پيامدهاي مهاجر تهاي بين المللي
اثرات مهاجرتهاي بين المللي به ويژه تغييرات حاصل در ساختمان جمعيت و تحول در اوضاع اقتصادي کشورهاي مهاجر فرست و مهاجر پذير بي شباهت به تاثير اين عوامل در مهاجرتهاي داخلي نيست در کشورهاي کوچک و پر جمعيت در حال توسعه، مهاجر فرستي ممکن است بعنوان يک سوپاپ اطمينان عمل کرده و به توسعه اقتصادي کمک نمايد،حتي در برخي از کشورهاي توسعه يافته نظير ايتاليا مهاجرت توانسته است بيکاري را کاهش داده و موجب بالا رفتن سطح عمومي زندگي شده و تجارت دريايي و حمل و نقل را توسعه بخشد. ولي اين امر در کشورهاي پر جمعيت آسيايي اثرات کمتري داشته است. مهاجرتهاي بين المللي همچنين در افزايش ميزان دستمزدها،کاهش بيکاري،درآمد سرانه ،بالا رفتن سطوح زندگي و موازنه پرداختهاي خارجي تاثير مي گذارند. بايد توجه داشت که اين موارد با عوامل متعدد ديگري آميخته مي شوند بطوري که تفکيک آنها از يکديگر مشکل است. مهاجرين غالباً احساس بي ريشگي مي کنند از وجدان اجتماعي کمتري برخوردارند و نسبت به ساير شهر وندان اطاعت قانوني کمتري دارند. نتيجه اينکه معمولا کشورهاي مهاجر پذير تلاش مي کنند تا برخلاف تمايل طبيعي مهاجران با مليتهاي خاص به جمع شدن پيرامون يکديگر، اجازه نداده و آنان را پراکنده و حتي الامکان از تشکيل کلوپ ها و اجتماعات با قوميتها،گرايشهاي ايدئولوژيکي و مذهبي خاص جلوگيري مي کنند

رشد جمعيت

اگر چه کشورهائي وجود دارندکه جمعيتشان در حال کاهش مي باشد ولي در مقابل جمعيت بيشتر ممالک بطور سريعي در حال افزايش است و رشد روز افزون جمعيت جهان يکي از مشکلات عمده در زمان حال محسوب مي شود.
روش اندازه گيري رشد جمعيت
محاسبه ميزان افزايش يا کاهش جمعيت که به شکل رشد مثبت يا منفي مطرح مي شود ،از مباحث عمده جمعيتي است. محاسبه رشد جمعيت مي تواند در تعيين فاکتورهاي حياتي مفيد بوده در ضمن به برنامه ريزيهاي ملي کمک نمايد. اختلاف بين تعداد متولدين و متوفيات را نرخ رشد طبيعي گويند اگر تفاضل مثبت داشته باشيم با افزايش طبيعي جمعيت روبرو مي شويم و در صورتيکه ميزان مرگ و مير بر متولدين فزوني گيرد شاهد کاهش طبيعي جمعيت خواهيم بود.امروزه کشورهاي آلمان، دانمارک، مجارستان مواجه با کاهش طبيعي جمعيت مي باشند.ميزان رشد طبيعي جمعيت را مي توان از تفاضل ميان مواليد و مرگ و مير با تقسيم بر کل جمعيت براي سال مشخص بدست آورد.در اين روش از سالخوردگي و ميزان مرگ و مير سالخوردگان و جوانان چشم پوشي مي شود .و ترکيب سني جمعيت را مورد توجه قرار نمي دهد.
نرخهاي تجديد نسل
نرخهاي تجديد نسل در ارتباط با جمعيت ثابت است . و عبارت از تعداد دختراني است از يک نسل هزار نفري زن در دوره باروري خود متولد شده باشنداگر نرخ مرگ و مير اين نسل هزار نفري را در محاسبه وارد کنيم نرخ ويژه تجديد نسل حاصل خواهد شد.

در اين فرمول شاخص سالخوردگي نسبت بين گروه سني بالاي 60 سال و گروه سني زير 19 سال است که اين شاخص به سه نوع متمايز تقسيم شده است . شاخصهاي بالاتر از 8 بين 4تا 8 و کمتر از 4 ميباشد.
نظريه هاي جمعيتي
کانتز اين نظريه ها را در سه گروه طبقه بندي کرده است: زيستي ، فرهنگي و اقتصادي ، نظريه هاي زيستي تاکيد دارند که قانون منظم رشد جمعيت انساني اساسا مشابه همان رشد منظم و باقاعده گياهان و جانوران است.اين نظريه باروري را با تقذيه و تراکم جمعيت مرتبط مي سازد. نظريه ها ي فرهنگي رشد جمعيت،بر اهميت تاثير شخصيت و فرهنگ انساني بر باروري تاکيد دارند.اين نظر در بنان کاهش باروري کشورهاي پيشرفته بر اين اصل استوار است که آنچه انجام شده متاثر از اميد براي رسيدن به طبقات بالاتر اجتماعي و اقتصادي و به منظور تجمل پرستي و رفاه بيشتر در زندگي بوده است. آموزش،به عنوان عوامل تعيين کننده کاهش باروري مورد استمداد قرار گرفته اند،البته اين موارد در همه جا صدق نمي کندبه علاوه فقر نمي تواند هميشه با باروري بالا و ثروت با باروري پايين مرتبط باشد.نظريه هاي اقتصادي رشد جمعيت بر اهميت روابط اقتصادي در تغييرات اجتماعي تاکيد دارد وطبق نظر اقتصاد دانان تقاضا براي نيروي کار ميزان عرضه آن را تعيين مي کند.بنابراين افزايش و کاهش در باروري،مهاجرت و توزيع جغرافيايي جمعيت اساساً به عنوان واکنشي در برابر تقاضا براي نيروي کار به شمار مي آيند.

برخورد هاي متفاوت با رشد جمعيت
تفاوت و تنوع در تئوريهاي رشد جمعيت بعضاً ناشي از اختلاف در تجربه ها و برخوردها است. به طور عمده دو برخورد عليه رشد جمعيت وجود دارد.
-
بينشي که معمولا در ارتباط با استاندارد زندگي فردي است، طرفداران اين ديدگاه اعتقاد دارند که محدود ساختن تعداد جمعيت مي تواند براي همه سود مند باشد. آنها از اضافه جمعيت و انفجار جمعيتب بيم دارند و براي آينده زمين تا آن حد نگران هستند که فقط جا ي ايستادن را پيش بيني مي کنند.
-
بعضي به وجود يک جمعيت متناسب با رشد اقتصادي قابل قبول معتقد هستند. که در اين حالت افزايش جمعيت آنقدر خواهد بود که از بينوا شدن بيمي وجود نداشته باشد . طرفداران بينش فوق معتقدند که در صورت وجود جمعيت مازاد،بيکاري و دستمزد پايين ايجاد نمي شود زيرا که جامعه از رشد اقتصادي قابل قبولي برخوردار است،اگر چنانچه جامعه اي توفيق در بدست آوردن رشد اقتصادي مطلوب نداشته باشد بايد جمعيت را کاهش دهد.
-
برخورد اساسي ديگر با رشد جمعيت که خوشبينانه تر است اعتقاد دارد که جمعيت سطح طبيعي خودش را خواهد يافت. اين ديدگاه جمعيت شناسي نيز داراي عناصر ناهمگوني است ، عده زيادي از کمونيستها، گروهي از کاتوليکها،ايده آليستها وعده اي از سوسياليستها در اين گروه قرار دارند. عده اي از آنان معتقدند که جمعيت ثروت کشور است و بعضي ديگر اعتقاد دارند که خانواده بنيان اجتماع است.
در خلال سال 1960 يک عکي العمل نسبتاً قوي در برابر هر دو نظرات افراطي بالا پيدا شد موفقيت برنامه هاي تنظيم خانواده در بعضي کشورهاي در حال توسعه نظرات کمتر بد بينانه را در ميان عده زيادي در غرب تقويت نمود و در همان زمان کاهش نرخ باروري در برخي ممالک کمونيستي ، مقابله تندي با موعظه هاي مارکسيستي بود.
سياستهاي جمعيتي
غالباً دولتها پيوسته براي تحت کنترل داشتن رشد جمعيت کوشش مي کرده اند. و در دهه هاي اخير شاهد اجراي سياستهاي کاهش مواليد به طور وسيعي در ژاپن، چين، هند،پاکستان، سريلانکا، کره جنوبي، تايوان،مصر،ترکيه،شيلي،آرژانتين و از جمله ايران که به تازگي در شروع مسير کنترل جمعيت پانهاده است، بوده ايم.
اقدامات لازم جهت کاهش مواليد شامل قانوني کردن سقط جنين،تبليغ براي کنترل مواليد و عقيم سازي مي شود در چين براي کنترل مواليد در سال 1962 کوششهايي براي عقب انداختن سن ازدواج و ممانعت از پيوند هاي زناشويي زود رس آغاز شد که نتيجه آنها تصويب قانوني دال بر اين بود که سن قانوني ازدواج براي پسران 23 سال و براي دختران 21 مي باشد اين اقدام اثر بسزايي در کاهش نرخ باروري زنان داشته است . همچنين در سالهاي اخير سياستهاي جمعيتي د رکشورهاي در حال توسعه داراي پيشرفتهاي فوق العاده اي بوده است هند در سال 1950 نخستين بنيانگذار سياست کاهش رشد جمعيت بود و تاکنون بسياري از ممالک در حال توسعه، اصولاًبرنامه هاي تنظيم خانواده را پذيرفته اند. اگر چه کليه کشورها در امر بهبود زندگي انسان، کنترل بيماريها و بالا بردن سطح بهداشت اتفاق نظر دارند ولي متاسفانه کنترل مرگ و مير در جنگها بکلي فراموش مي شود.

تنظيم خانواده
کنترل جمعيت به يک مفهوم کلي نوقعي در يک جامعه مطرح مي شود که توانهاي طبيعي، اقتصادي و رفاهي آن جامعه نتواند به نحوي مطلوب نيازهاي جمعيت را بر آورده نمايد،يعني جمعيتي بيش از توان محيطي در ناحيه اي متراکم گرديده باشد،اگر چنانچه اين تراکم به نحوي افزايش يابد که محيط زيست و يا سلامت افراد در رابطه با کمبود مواد غذائي و آلودگيهاي محيطي به مخاطره بيافتد در اينصورت انفجار جمعيتي حاصل مي شود،وقتي بحث از ازدياد جمعيت است هدف تعداد جمعيت نيست بلکه بحث بر عدم توازن بين امکانات زيست و جمعيت مي باشد زيرا ممکن است در جائي جمعيت کم باشد و امکانات هم کم باشد در اينصورت ازدياد جمعيت نسبت به آن محيط وجود دارد و حتي ممکن است در مکاني جمعيت زياد باشد و امکانات زيستي هم مناسب با جمعيت بوده و احتمالا فراتر باشد در اينصورت هنوز ازدياد جمعيت در چنين مکاني مطرح نيست. تنظيم خانواده در واقع با کنترل جمعيت تفاوت دارد . هدف از تنظيم خانواده، برنامه ريزي براي تعيين تعداد افراد خانواده به نحوي که آن خانواده بتواند حتي المکان به استانداردهاي متعارف زندگي يک جامعه برسد ، بعبارت ديگر هدف از تنظيم خانواده توان بکارگيري برنامه هاي بهداشتي ،زيستي و فرهنگي در خانواده است بطوري که افراد آن خانواده از سلامت برخوردار باشند. بنابراين اگر خانواده ها که واحدهاي سازنده يک اجتماع هستند سالم باشند به طور قطع اجتماعي سالم نيز خواهيم داشت .
رشد جمعيت جهان
در ژولاي 1990 هنگامي که جمعيت جهان از مرز 5 ميليارد نفر گذشت،توجه همه جغرافيدانان به فزوني رشد جمعيت، بيش از پيش جلب شد و به اين نتيجه رسيدند که اگر روند کنوني ادانه يابد،جمعيت جهان در 1998 به 6 ميليارد و در سال 2007 به 7 ميليارد بالغ خواهد شد . ميزان رشد جمعيت قاره ها با يکديگر متفاوت است. افزايش سکنه آسيا يقيناًبيشترين تأثير را بر رشد جمعيت جهان دارد. فزوني سريع نفوس در آفريقا به شدت بر روند افزايش جمعيتي دنيا تأثير گذاشته و به تنهايي اثر همه تلاشهاي کنترل رشد جمعيت را در اروپا،آمريکا و اقيانوسيه در کاهش رشد جهاني ،خنثي مي کند.

انواع رشد جمعيت
طبقه بندي مراحل رشد که در ذيل مي آيد عموماً براي کشورهاي توسعه يافته بکار برده شده و به طور کلي براي کشورهاي در حال توسعه مناسب نيست.
-
مرحله ثبات زياد جمعيت :بازايش و مرگ و مير بالا، بارشد کند يا جمعيت ثابت
-
مرحله افزايش اوليه جمعيت : با زايش بالا و مرگ و مير در حال کاهش که يک نرخ فزاينده رشد را نتيجه مي دهد.
-
مرحله افزايش ثانويه جمعيت: با زايش و مرگ و مير رو به کاهش و رشد سريع جمعيت.
-
مرحله ثبات کم جمعيت : با زايش و مرگ و مير پايين که ثبات نسبي جمعيت را نتيجه مي دهد.
-
مرحله کاهش جمعيت : با زايش کمتر از ميزان مرگ و مير
زمان دوبرابر شدن جمعيت
يکي از هشدارهاي مهمي که از رشد جمعيت مي توان استنباط نمود زمان دو برابر شدن جمعيت يک کشور و يا ناحيه جغرافيائي است ، هر چند رشد جمعيت بالا باشد قطعاًاين فاصله زماني تنگ تر خواهد شد و مجال کافي براي بوجود آوردن و احداث امکانات زيستي وجود نخواهد داشت،مثلاً در بسياري از کشورهاي جهان سوم که رشدي حدود 3 درصد دارند در فاصله 20 سال جمعيت آنها دو برابر خواهد شد ، بيشتر اين جوامع که در حال حاضر براي جمعيت فعلي امکانات زيستي مطلوبي ندارند و با وجود عدم رشد اقتصادي مطلوب چگونه خواهند توانست کليه امکانات حياتب ،اقتصادي و اجتماعي خود را در طول 20 سال آينده دو برابر نمايند . بديهي است که با افزايش جمعيت در اين قبيل جوامع روز به روز سطح زندگي تنزل خواهد کرد.

 

منبع:http://www.ngdir.ir

نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت 2:3 | لینک ثابت |
 
business articles