خشونت عليه زنان: 
ناديا خسپي
تعريف خشونت : هر گونه عمل خشونت اميز مبتني بر جنسيت كه لزوماً منجر به اسيب يا رنج جسماني يا جنسي يا رواني شود ،تهديد به ايجاد محدوديت و محدود ساختن آزادي فرد در حات اجتماعي و در قلمرو زندگي خصوصي را خشونت مي گويند .
خشونت عليه زنان به هيچ وجه خاص جوامع عقب افتاده يا مسلمان نيست در پيشرفته ترين كشورهاي جهان زنان و كودكان ار تبعات و عوارض ناشي از خشونت بخوصوص در زندگي خانوادگي رنج مي برند و ازار هاي جسمي و جنسي و رواني نه تنها تندرستي ،سلامت عقل ، تعادل عاطفي و رواني انها را به خطر مي اندازد بلكه دولتها را با مشكلات گوناگون اقتصادي و فرهنگي و خدماتي درگير مي كند.
بايد در نگرش مردان به زنان تغيير داده شود و زنان به مردان ياري رسانند كه در برداشتهاي خود نسبت به زنان تجديد نظر كنند .
خشونت عليه زنان امري پنهاني است :
يكي از مشخصات كلي خشونت عليه زنان در سراسر جهان اين است كه در بيشتر موارد از نظر ها پنهان است و زنان تا كارد به استخوانشان نرسد از زندگي خشونت اميز خود حرفي نمي زنند در ايران نيز زنان در اثر فشارهاي سنتي هزاره ساله كه دامنه اي وسيع دارد خو گرفته اند .
كه بخش عمده اي از وضعيت خشونت بار زندگي خود را از ديگران بپوشانند آنها بخصوص از مراجعه به مراكز قضايي و خدمات رساني خود داري مي كنند زنان ايراني درفضاي زندگي پدري زير سلطه پدر ، برادر و شوهر خواهر و ...بسر مي برند در فضاي زندگي زنا شويي زير سلطه شوهر و اقوام او هستند در فضاي شغلي زير سلطه سليقه هاي مرد سالار روساي مذكر روزگار مي گذرانند در فضاي اجتماعي زير سلطه سنتهاي زن ستيز احساس نا امني مي كنند و چنان در بافت ذهني و رفتاري خود به خشونت تسليم شده اند كه كمتر واكنش نشان مي دهند
در كل عليه زنان در دو حوزه عمومي و خصوصي اعمال مي شود
1-خشونت خصوصي : خشونت خصوصي شامل تمام اشكال خشونتي مي شود كه در محيط خانواده نسبت به زننا اعمال مي شود و به آن خشونت خانوادگي مي گويند .
دكتر داور شيخاوندي آسيب شناس اجتماعي در باره خشونت و پرخاشگري مردان نسبت به همسرانشان مي گويد : اصولاً رابطه افراد تا حدي بر اساس پرخاشگري تنظيم مي شود و درمورد پرخاشگري مردان عليه زنان بايد توجه داشت كه در مردان از نظر وضع هرموني و بدني روحيه پرخاشگري و اعمال خشونت براي دفاع از خود قوي تر است و شايد ميراثي از انسان هاي ابتدايي باشد كه در طبيعت از نيروهاي بدني براي بقاي خود استفاده مي كردند ولي به مرور با پيدايش پديده شهر نشيني اين اعمال قدرت اطرافيان را نيز را شامل شده و حال انكه خودي را كمتر و غريبه ها را بيشتر در بر مي گرفته است . از سوي ديگر همسر ازاري تنها آزار فيزيكي را در بر نمي گيرد آزار لفظي و رواني نيز از انواع آن است تحقير و توهين و اختيار كردن همسر ديگر بي توجهي نسبت به زن از انواع ازار است كه در موارد بسيار منجر به خود سوزي زنان مي شود . زنان ايران در حوزه خصوصي در معرض انواع خاصصي از خشونت به سر ميبرند كه ناشي از عملكرد قوانين و سنت هاي ناظر بر طلاق است كه در جوامع غربي مصداق ندارد و از انجايي كه زنان مطلقه در قوانين و سنت ايران مورد حمايت نيستند زنان تا جايي كه بتوانند در زندگي زناشويي از خود انعطاف نشان مي دهند تا بيوه و مطلقه نشوند خشونت ها عليه زنان در ايران چنان مكمل يكديگرند كه بر درجه تسليم زن در برابر خشونت مي افزايند مانند نگاه تحقير آميز به زنان مطلقه كه در شكلهاي مختلف ظاهر مي شود .
حوزه خشونت خصوصي عليه زنان نيز خود به دو زير مجموعه مي شود :
1-در خانه پدر :
خشونت افراد مذكر عليه زنان در خانواده هاي ايراني براي فرندان دختر اصل پذيرفته شده اي اشت در غياب پدر ساير افراد ذكور خود را مجاز مي دانند كه در امور دختران خانواده مداخله كنند و حتي با اعمال خشونت به اصطلاح انها را سرجاي خودشان بنشانند اما نگاه افراد خانواده نسبت به فرزندان پسر بسيار متفاوت است و محيط خانواده جاي مناسبي براي رشد اعتماد به نفس و ايجاده روحيه جاه طلبي و مبارزه جويي در پسران مي باشد پسران در مقايسه با دختران مي توانند هر ساعتي از شبانه روز در كوچه و خيابان فوتبال ، واليبال و يا بسكتبال بازي كنند و با همسالانشان وقت بگذرانند هر گاه دختري بخواهد در خانه پدر يكي از چهارچوب ها را بشكند انگشت نما مي شود ان هم نه تنها در خانواده هاي مذهبي بلكه در خانواده هاي تجدد گرا نيز وضع چنين است .
دختران ايراني به نسبت اقليمي كه در آن زندگي مي كنند درجات متفاوتي از محروميت و رفتار خشونت اميز را تحمل مي كنند به گونه اي در بعضي از شهرهاي دور افتاده دختران حتي حق خروج از خانه را براي خريد ندارند زيرا در عرف ان شهر اين عمل بي غيرتي افراد ذكور ان خانواده تلقي مي شود .
فرزندان دختر حتي به همسر گزيني نيز در معرض خشونت قرار مي گيرند بخصوص در خانواده هايي كه از نظر اقتصادي در فقر به سر مي برند دختران اولين قربانيان اين شرايط مي باشند كم نيستند دختراني كه براي گريز از زناشويي اجباري دست به خود كشي مي زنند در خانواده هاي پر اولاد ايراني بخصوص روستا ها دختر بچه ها موظف هستند كه به مادران خود در امر بچه داري ، آشپزي و خانه داري كمك كنند بنابر اين انها نمي توانند به درس و مشق خود برسند و در نتيجه از تحصيل محروم مي مانند اين دختران شكست خورده در امر تحصيل را غالباً كند ذهن مي خوانند و در نتيجه اين داوري ظالمانه اعتماد به نفس خود را از دست مي دهند گذشته از اين مسائل چون خانواده هاي ايراني به امنيت دختران خود اهميت بيشتري مي دهند ، دوري مراكز آموزشي از منزل باعث محروم شدن دختران از تحصيل مي شود كه حتي عملكرد آموزش و پرورش و ضعف در برنامه مدرسه سازي گريبان فرزندان دختر را بيش از فرزندان پسر مي گيرد رفتار خانواده هاي ايراني مهاجر نيز كه در كشورهاي غربي زندگي مي كنند با درجاتي ضعيف تر از خانواده هاي ساكن در ايران نسبت به دخترانشان مي باشد گويي در فكر فرد ايراني اصل بر اين است كه دختران نياز به تفريح ، تفنن و ورزش و معاشرت حتي با همجنس انشان را ندارند دختر ايدال دختر است كه مونس مادر ، غمخوار پدر ، مرهم دايمي آلام والدين خود باشد آيا رفتار اين خانواده ها شبيه به زنده به گور كردن ذختران در عصر جاهليت عرب نيست ؟
و آيا نابودي آزادي مشروع دختران و به انزوا كشيدن انها نوعي ديگر از زنده به گور كردن نيست ؟ ( آن هم از نوع
تدريجي )
2- در خانه شوهر : در مواردي كه مرد احساس مي كند شالوده قدرت انحصاري و رياستش مورد تهديد است دست به خشونت جسمي و رواني مي زند براي زن محدوديت و مشقت مالي ايجاد مي كند و بااستفاده از اختيارات مطلقه خود حتي روابط او را با دوستان و افراد خانواده كنترل مي كند به حدي كه ميتواند عملاً زن را در خانه اش زنداني كند بسيار مشاهده كرده ايم كه وقتي زني سفره دل خود را در برابر قاضي و مامور انتظامي مي گشايد شنونده در پاسخ مي گويد «خواهرم براي اين حرفهاي پيش و پا افتاده آشوب به پا نكن بلاخره هر چه باشد شوهرت است » يعني در واقع به فرمان عرف و عادت زن بايد بسوزد و بسازد بنابراين مرد در مراجعات مكرر به مراجع قضايي با نارسايي هاي قانون آشنا مي شود و در مي يابد كه مي تواند بي ترس از قانون نسبت به زنش خشونت اعمال كند
حوزه عمومي : ازانواع خشونت هاي عمومي عليه زنان مي توان بر ارزشهايي مانند جداسازي افراد دو جنس در مراكز دانشگاهي ، منع حضور زنان از تماشاي مسابقات ورزشي مردان ،جلوگيري از فعاليت زنان هنرمند در جايگاه خواننده ، اخيراً محكوم كردن زنان به بد حجابي و شكستن حرمت و كرامت انساني زن ايراني در جامعه تاكيد نمود .
1-آداب و رسوم : در بسياري موراد خشونت عليه زنان را به كمك اداب و رسوم و سنت ها ي غير مذهبي توجيه مي كنند نمونه هايي از رسوم رايج در مناطق جنوب ايران در زير اورده شده :اگر مردي از مردان يك قبيله مردي ديگر از قبيله ديگر را به قتل برساند براي ختم خصومت 5 زن از قبيله جاني به عقد نكاح 5 مرد از قبيله مقتول درمي آيند كه اين رسم فصل يا خون بس گفته مي شود در جريان اين رسم زناني كه انتخاب مي شوند حق اعتراض ندارند .
علاوه بر اداب و رسوم محلي برخي اداب و رسوم و سنت ها در كل جامعه قدرت اجرايي دارند براي مثال آداب و رسوم مربوط به شب زفاف كه در تمام ايران رفتارهاي خشونت آميز ي جنسي عليه زنان را تجويز مي كند مراسم شب زفاف از تبعات روابط مالكانه اي است كه مرد بر زن خود دارد و از همان اولين شب عروسي آغاز مي شود . پزشكان اورژانس در نقاط مختلف ايران از اثار زيان بار جسمي و روحي اجراي اين رسم قصه ها نقل مي كنند .پزشكي مي گفت هر وقت در ساعاتي از شب اعلام مي شود عروس اورده اند مترادف با وضعيت خشونت اميزي است كه زن در شب زفاف در آن قرار مي گيرد بدين ترتيب اغلب زنان از اولين تجربه جنسي خود خاطره اي تلخ دارند كه زندگي جنسي و تمايلات عاطفي انها را در تمام دوران زنا شويي تحت الشعاع قرار مي دهد . نوع ديگر خشونت جنسي فلج كردن اندام تناسلي زنان (ختنه ) مي باشد كه در جوامع اسلامي صورت مي گيرد كه عبارت است از بريدن قسمتي يا همه اندام تناسلي خارجي زنان است در شديد ترين نوع ان اندام تناسلي خارجي را بريده و لبه هاي ان را به هم مي دوزند و فقط يك سوراخ كوچك براي اميزش و قاعده شدن باقي مي گذارند اين عمل نا انساني در 28 كشور آفريقايي و چندين كشور آسيايي به بهانه ي فرهنگ و سنت بكار گرفته شده حدود 135 ميليون دختر و زن تحت اين عمل خشن قرار گرفته كه در بسياري از آنان همراه با نتايج وحشتناكي مثل عفونت و نازايي همراه بوده و تاثرات ويران كننده بر روان و زندگي آنان گذاشته است .
2-فرهنگ شفاهي و كتبي : اصطلاحات و ضرب المثل هايي كه در فرهنگ شفاهي و كتبي ما رايج است و دهان به دهان مي چرخد نيز حامل پيام خشونت نسبت به زنان و ترغيب مردان به اعمال ان مي باشد اصطلاحاتي مانند گربه را در حله بايد كشت به معناي ان است كه بايد زن را از همان اول زندگي مشترك مرعوب و مطيع خود ساخت همچنين اصطلاحاتي مانند لقب زن ذليل كه بر مرداني داده مي شود كه به نظرات زنان خود احترام مي گذارند و اين گونه مردان را سرزنش و تحقير مي كنند تا به خود بيايند و از رفتار امراني ساير مردان با همسر خود پيروي كنند در متون فرهنگي و اساطيري ايران نيز نقل قولها و اشعاري جهت اثبات سستي عقل و اراده ي زن وجود دارد كه بر رياست بي قيد و شرط مرد صحه مي گذارد در زير نمونه هايي از متون اورده شده :
- زنان را بود شوي كردن هنر بر شوي زن به كه نزد پدر
-زنان چون ناقصان عقل و دينند چرا مردان ره ايشان گزينند (علي اكبر دهخدا، امثال و حكم )
3- سنت ها و پاره اي تفاسيرسنتي از دين : از نگاه سنت گرايان در روابط دو جنس نابرابري مطلق حاكم است طبق ديدگاه سنتي :
- صندوق خانه منازل مناسب ترين مكان براي عبادت زنان است .
- زن نمي تواند در جامعه اسلامي ضمام حكومت و ولايت امر را به دست گيرد زن نمي تواند به مسند قضاوت تكيه بدهد .
-زن در برابر مرد وظيفه ي خاصي دارد و ان عبارت است از شوهر داري و تربيت كودكان و خانه داري برخي عملكردهاي ديدگاه سنتي در باره نگاه اسلام نسبت به زن را مي توان نيرومند ترين عامل تاثير گذار به شمار آورد كه ذهنيت نسل هاي بسياري از ايرانيان را تسخير كرده است .
4- موسسات اجتماعي : موسسات اجتماعي از قبيل مدرسه ساير مراكز آموزشي ،مطبوعات ، راديو ، تلويزيون ، سازمانهاي ورزشي و هنري عموماً تحت كنترل دولت هستند بنابر اين اين نهادها را نمي توان مستقل مورد بث قرار داد انها در چگونگي اجراي برنامه ها از اصول سياست گذاري فرهنگي جمهوري اسلامي تبعيت مي كنند .در مدرسه كه مهمترين موسسه اجتماعي است كتابهاي درسي كليشه هايي را ارائه مي دهد كه زنان بشتر در داخل چارچوب خانه و خانواده و نه فضايي خارج از آن فعاليت دارند و اكثر اين فعاليت ها مربوط به مسائل خانه داري و يا نقش مادري مي باشد و اما پدران افراد صاحب قدرت و فعال در داخل اجتماع نمايش داده مي شوند كه اين خود باعث مي شود كه دختران و پسران از همان اوايل كودكي با آن ديدگاه وارد اجتماع شوند و آينده خود را آنگونه تصور كنند راديو و تلويزيون با ارائه قصه هايي كه مردان نقش هاي برتر را برعهده دارند موجب مي شوند كه پسران با طرز تفكري مرد سالارانه بزرگ شوند و دختران با احساس خود كم بيني پا به عرصه جامعه بگذارند .
دختران ايراني براي گذراندن اوقات فراغت نه تنها با نابرابري فرصت هاي اجتماعي بلكه با موانع جدي ناشي از طرز تفكر خانواده مواجه هستند تعدادي فرهنگ سرا و باشگاه ورزشي و تفريحي خاص زنان در كشور وجود د ارد ولي بسياري از خانواده ها با توجه به دوري راه اجازه استفاده از اين امكانات محدود را به دختران نمي دهند .
5- نظام حكومتي : نظام حكومتي ايران در حوزه عمومي به گونه اي است كه بهبود موقعيت حقوقي و اجتماعي زنان اگر محال نباشد سهل و اسان هم نيست زيرا نتنها با موانع ساختاري بلكه با موانع ديدگاهي دولتمردان مواجه است در نظام قانون گذاري امروز ايران تا زماني كه ديدگاه رسمي تجديد نظر در قوانيين خشونت اميز نسبت به زنان را خلاف شرع مي داند تحول در اين قوانين با هدف خشونت زدايي محتمل به نظر نمي رسد .
به طور كلي دولت مي تواند از دو طريق نقش خود را در اين مهم ايفا نمايد .
الف-تصويب قوانين حمايتي و اتخاذ ضمانت اجراي مناسب و تضمين قابليت اجراي قانون
ب- اتخاذ تدابير اجرايي مناسب و پياده كردن مكانيزمهاي برنامه ريزي شده در سطح كشور يا در جهت دهي به سيستم اجرايي براي تامين و حمايت از حقوق افراد .
توجه دولت ها ب جنبه هاي معنوي نقش اساسي و بنيادي دارد و دولتمردان هر جامعه بخوبي آگاهند كه زماني قوانين خوب و مناسب مي تواند قابليت اجرا يابند كه زمينه اجراي انها با آگاهي دادن به جامعه و بالا بردن فرهنگ جامعه و شناساندن ارزشهاي اخلاقي و اجتماعي فراهم مي شود و اين مهم نيز زماني ممكن است كه از طريق پژوهش در زمينه فرهنگ عمومي ريشه هاي تضعيف اخلاقيات اجتماعي و ارتقا ي فرهنگ حقوقي جامعه و چگونگي اجراي ان در سطح ملي بررسي و شناسايي شود انگاه دولت با استفاده از كليه امكانات موجود ارزشهاي متعالي را در ميان اقشار مختلف جايگزين فرهنگ التقاطي سازد كه با فرهنگ اصيل ملي و مذهبي جامعه فرسنگها فاصله دارد همكاري مراجع قضايي ،نيروهاي انتظامي و بخش درماني كشور با گروهها و تشكل هاي فعال زنان براي گرد آوري آمار خشونت و شناسايي انواع آن در شهر ها و روستاهاي ايران ضروري است اگر ترتيبي اتخاذ شود كه مراكز علمي و دانشگاهي اهميت خشونت عليه زنان را همچون يك معضل اجتماعي درك كنند و اساتيد و دانشجويان در حوزه علوم نظري ،پزشكي و مدارس ديني به موضوع بپردازند و ان را در پايان نامه ها و بحث هاي حوزوي و دانشگاهي عمده كنند زمينه ي كشف راه كارها ايجاد مي شود .
شكلهاي خشونت عليه زنان از ديگاهي ديگر :
1-خشونت جسمي : خشونت جسماني به شيوه هاي گوناگون انچام مي شود و كتك خوردن ، شكنجه و قتل را در برمي گيرد اين خشونت از لمس كردن بدن زن شروع شده و گاهي تا مرحله تجاوز جنسي جسم زن را مورد آزار قرار مي دهد .
بهاي اين نوع خشونت : اعضاي شكسته ،كبودي ها ،ضربه مغزي ، آسيب اعضاي تناسلي ،سقط جنين ،حاملگي هاي ناخواسته و اقدام به سقط جنين غير قانوني و مرگ زن
2-خشونت جنسي : به هرگونه رفتار غير اجتماعي اطلاق مي شود كه از لمس كردن تا تجاوز را در برميگيرد در ايران درجه پذيرش خشونت جنسي در زندگي زناشويي بسيار بالاست زنان در محافل خانوادگي از ان پرده بر نمي دارند زيرا تحمل اين نوع خشونت عادت شده است و از طرح آن نيز شرم دارند زيرا قوانين ايران تمكين زن از شوهر يعني تسليم شدن به تمايلات جنسي مرد را دستور داده است اما زنا با محارم به قدري قبيح است كه از ترس ابرو ريزي همواره مخفي باقي مي ماند و دولت نيز روي آن سرپوش مي گذارد .
بهاي اين نوع خشونت : زماني كه مورد خشونت جنسي قرار مي گيرند دچار صدماتي چون افسردگي ، سردي و نفرت و ترس از جنس مرد مي شود و اين صدمات را هرگز از ياد نمي برند .
3-آزار جنسي : هرگونه توجه نشان دادن نسبت به بدن زن بدون توافق او مشروط بر انكه ماهيت جنسي داشته باشد آزار جنسي به شمار مي رود در ايران معمولاًوقتي زني از دست مزاحمت مردي در تاكسي يا معابر عمومي شكايت مي كند طوري با او بر خورد مي شود كه انگار خود او مسبب اين مزاحمت هاست لذا زن ترجيح مي دهد حرفي به ميان نياورد و در سكوت خشونت را تحمل كند .
بهاي اين نوع خشونت از بين رفتن اعتماد به نفس ،گوشه گيري از اجتماع ،ايجاد روح بدبيي در زن ،بهاي هنگفتي است كه بابت ان پرداخت مي شود و زيانهاي مالي و معنوي را در بردارد نمونه ها مزاحمت هاي تلفني ،متلك هاي پسران نوجوان و مردان در خيابان مزاحمت هاي درون تاكسي ، و معابر عمومي
4-خشونت رواني : رفتار خشونت آميزي كه شرافت ،آبرو و اعتماد به نفس زن را خدشه دار كند اين رفتار بصورت انتقاد ناروا ، تحقير ، بددهاني ،تمسخر ، توهين ، فحاشي ، متلك ،تهديدهاي مداوم به طلاق يا ازدواج مجدد را شامل مي شود .
بهاي اين نوع خشونت : از كار افتادگي ادراكي ،انواع افسردگي ،عدم كفايت زن در مديريت خانواده ،تقليل جاه طلبي در محيط كار ، گريز از مشاركت در امور اجتماعي بازسازي رفتار خشونت اميز در بچه ها ،عدم موفقيت كودكان در تحصيل ، پناه بردن الكل ، قمار ،فالگيري ، و در نهايت منجر به تنفروشي در زنان مي شود .
5- خشونت مالي : در بسياري از نقاط جهان زناني كه دسترسي به منابع اقتصادي ندارند بناچار بايد تا آخر عمر وابسطه به افراد ذكور خانواده باشد در خانواده هاي فقير بخصوص محدوديت دسترسي زن به پول نقد مساله ي مرگ و زندگي محسوب مي شود افراد ذكور حتي زنان را از ارث يا درامد خود مروم مي كنند برخي زنان بعد ازدواج به دلايل فرهنگي از سوي شوهرانشان در خانه حبس مي شوند و اجازه اشتغال به انها داده نمي شود .
- مجوز قانوني چند همسري زندگي زنان را از نظر مالي متلاطم مي سازد .
-امنيت شغلي در دوران بعد از مرخصي زايمان در خطر قرار دارد شوهر مجوز قانوني و سنتي در اختيار دارد و ميتواند مانع اشتغال زن شود زنان با وجود حقي كه بر مهريه دارند اما چون طلاق حق مطلق مرد است اغلب همين حقوق مالي را به ازاي طلاق بذل مي كنند و دست خالي رها مي شوند (مهرم حلال جون ازاد )
6- خشونت سياسي : اين خشونت با عملكرد اهرم هاي قدرت رسمي يعني دولت عليه زنان اعمال مي شود و به صورت غفلت از حقوق انساني زنان در قانون گذاري انعكاس مي يابد و بخصوص در رنامه ريزي هاي فرهنگي دولت تجلي مي يابد . خشونت سياسي عليه زنان در ايران امروز به استناد برداشت هاي خاصي از دين و هنجارهاي اجتماعي تقويت شده .
بهاي اين نوع خشونت : آسيب پذيري رواني ،عاطفي و جسماني زنان مهمترين بهايي است كه جامعه بابت اين نوع خشونت بايد بپردازد علاوه بر آن عميق شدن فاصله ذهني زن و مرد گريز زن از عرصه فعاليت و رقابت اجتماعي و سياسي پذيرش فرودستي از سوي زنان و تقويت شالوده مرد سالاري در جامعه نيز بهاي تحمل چنين خشونتي در سطح جامعه مي باشد .
مصادق خشونت سياسي در ايران :
الف-امر به معروف و نهي از منكر : درست است كه دعوت به خير و نهي از منكر را قانون اساسي اجازه داده اما اصل هشتم تاكيد كرده شرايط ان را قانون تعيين كند حال انكه تا كنون چنين نشده در نتيجه مردم بخصوص زنان و جوانان در معرض برخوردهاي خشونت آميز خشك مقدسها قرار مي گيرند كه به بهانه ي اجراي دستور ديني هر انچه دلخواه شان است مي كنند .
ب- اعمال سليقه در نحوي اجراي قوانين :اجراي قوانين تابع سليقه هاي ديني و سياسي مجريان شده در نتيجه فرصت مناسبي در اختيار نيروهاي مخالف حقوق انساني زنان قرار گرفته .
ج-تاكيد بر نقش خانگي :گروهايي كه بر نقش خانگي زن تاكيد مي كنند بااستفاده از فرصتي كه در اختيارشان قرار گرفته تريبون هاي فرهنگي سياسي خود را براي تبليغ اين نقش زنان و نفي مشاركت آنان بكارگرفته كه خوشبختانه دختران و زنان ايراني از تمامي اين موانع با سربلندي گذشتند و حضور انها هر روز در اجتماع و بخصوص در دانشگاه ها پر رنگ تر بوده و خواهد بود .
هـ-جدا سازي افراد دو جنس :برنامه جداسازي يكي از مهمترين برنامه هاي انقلاب فرهنگي بوده است و به جدا كردن كلاسهاي آموزشي دختران و پسران در مراكز دانشگاهي پرداخته است . اين نوع خشونت سياسي فرصت همزيستي با جنس مخالف و تجربه اندوزي از افراد مذكر را كه بيشتر در عرصه هاي اجتماعي فعال هستند از زنان سلب كرده و حس رقابت را در آنان خاموش مي كند .
ناديا خسپي
منابع : پژوهشي در خشونت عليه زنان – مهرانگيز كار
سايت اينترنتي : WWW.BHOGFA.COM

